سند از بهمن التماس حضور ذى مقراطيس نموده يك صد شتر بر هر شترى صد و بيست رطل ، هر رطلى نود مثقال طلا جهت حكيم فرستاد . بهمن فرمود تا دو چندان از سركار وى به حكيم داده روانه نمودند .
بعضى گفتهاند در اواخر حال هماى دختر زوجهء خود را كه از وى حامله بود به پادشاهى وصيت نمود . ساسان پسرش رنجيده در زىّ فقرا درآمده به اطراف عالم رفت . از سخنان بهمن است : « بالافضال تعلق « 1 » الاقدار » ، و هم او گويد : « تجربة المجرّب تضييع العمر . »
مدت پادشاهى بهمن [ را ] صد و بيست سال و بعضى صد و دوازده سال گفتهاند .
پادشاهى هماى سى سال بود
بعد از بهمن هماى بر سرير پادشاهى به حكم وصيت جلوس نمود . به فرّ عدل و احسان طاير قلوب اكابر و اصاغر ايران را صيد نمود و چون وضع حملش رسيد به حكم اين كه « الملك عقيم » [ 28 ب ] آن معنى را از مردم پنهان داشته طفل را در پارچهء ديبايى پيچيده و بر صندوق گذاشته به آب رودخانه انداخت . گازرى آن را گرفته به تربيت طفل قيام نموده وى را داراب نام كرد . بعد از مدتى كه داراب در حجر رعايت قصّار پرورش يافت سرش به آن شغل خسيس فرود نيامده دستى اسلحه و مركبى از قصّار گرفته نزد هماى رفت و مستدعى گرديد كه در زمرهء سپاه انتظام يابد . هماى را مهر مادرى متقاضى گشته تفحّص نسب وى نمود . تا حقيقت حال بر وى ظاهر گشت اعيان سپاه را خوانده تاج خسروى بر سر داراب نهاد .
بعض مورخين چهل منار و اصطخر را به وى منسوب مىسازند .
پادشاهى داراب چهارده سال بود
چون داراب وارث سلطنت آباء گرديد . . . « 2 » را به راى جهانآراى نيكو مراعات نمود و سلاطين اطراف كه سر از ربقهء فرمان كشيده بودند تابع « 3 » ساخت .
هامش
( 1 ) . روضة الصفا : تتلوا .
( 2 ) . چند كلمه در سياهى عكس خواندنى نيست .
( 3 ) . اصل : طابع .