پادشاهى بهمن صد [ و ] بيست سال بود
چون كىبهمن به پادشاهى جلوس نمود بعد از وفات رستم لشكر كشيده سجستان را خراب كرد و فرامرز را بكشت . فارسيان وى را بهمن درازدست گويند ، زيرا كه ملوك اطراف را قهر كرد .
و مورخين در نام وى وجهى چند گفتهاند : اول آنكه چون در روز اول بهمن ماه متولّد شد از خادمى كه آرد و شير در دست داشت پرسيد كه چه دارى گفت آرد و شير . لاجرم وى را آردشير نام كرد و بهمن نيز گفتند .
و در مفاتيح العلوم آورده كه « ثم « 1 » كى اردشير بهمن بن كى [ 28 الف ] اسفنديار بن كىگشتاسب و كان يسمى بهذين الاسمين و لقبه طويل الباع . »
مورخين گفتهاند كه بعد از كيخسرو پادشاهى [ مانند ] بهمن به اصابت رأى و فرط خرد و وفور عدالت نبود ، و اول كسى كه نام بزرگ الهى در مناشير و فرامين نوشت بهمن بود . همواره جواسيس آگاه و منهيان نيكوخواه به رسانيدن اخبار سلوك امرا و عمّال و مباشرين اعمال گماشته بود تا كسى سرا او علانية نتواند بر ضعفا و زيردستان زيادتى نمايد .
و در سالى يك مرتبه از تخت به زير آمده عظماى قوم را گفتى يك سال تجديد شد تا من حاكم شمايم ، اگر از من و حكّام من امرى ناشايست به ظهور آمده بگوييد كه تدارك آن نمايم ، و الا هر كس را خواهيد بر خود حاكم سازيد و در احكام و امثله نام خود چنين نوشتى كه اين نامهء كىاردشير است بنده و خادم خاص خداى و حاكم شما .
مورخين در كتب مبسوط آوردهاند كه بيت المقدس در عهد بهمن به نحوى معمور گرديد كه از عمارات ماضيه تفاوتى نداشت . ليكن بهمن نوبتى رسولى به بنى اسرائيل فرستاد . ايشان به قتل رسول اقدام نمودند . بهمن در خشم رفته بخت نصر را فرستاد تا شام و بيت المقدس را خراب كرده و اهالى آنجا را قتل عام نموده و صد هزار كودك به اسيرى آورد .
از حكما بقراط و ذى مقراطيس تلامذهء لقمان معاصر وى بودند . نوبتى ملك
هامش
( 1 ) . اصل : مسمّى .