تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 81

مساهمون:

ص٨١
بر سر اسفنديار حايل نمود و رسم چتر شاهان از آن زمان الى الان باقى ماند . بعد از طى مراحل چون به حوالى سجستان رسيد بهمن را به رسالت نزد رستم فرستاد . خبر دادند كه رستم با زواره ، برادر ، و فرامرز پسرش به صيدگاه [ 27 ب ] رفته‌اند . بهمن متوجه شكارگاه شد . ديد كه مردى به جثهء عظيم و قامتى طويل و ضخم « 1 » در پاى كوه نشسته و گورى بر سيخ گزى كشيده كباب مىكرد . او را گفتند رستم اين مرد است . بهمن از مشاهدهء پيلتن انديشه‌مند گشته گفت پدرم از عهدهء اين مرد هر آينه بيرون نخواهد آمد .
من او را به يك سنگ بىجان كنم * دل زال و رودابه پيچان كنم
سنگ عظيم از كوهسار به زير افكند . زواره به جهت شغلى بر فراز كوه بود .
خورشيد كاى پهلوان [ سوار ] * يكى سنگ غلطان شد از كوهسار
رستم از جا حركت نكرد تا آن كوه پاره نزديك رسيد . پاى خود را دراز نموده سنگ به آن عظمت را نگاه داشت . بهمن را از آن قوّت و قدرت بر تعجب افزوده نزد رستم آمد و اداى رسالت نمود . رستم وى را عذر خواسته به شهر رفت و با زال زر تهيهء استقبال اسفنديار نمود . روز ديگر وى را پذيره شده هر چند مهربانى كرده خزاين و هدايا بر وى عرضه فرموده استدعا نمود كه با او گشاده نزد شاه رود مفيد نيامد . تا كار به محاربه انجاميده به زخم تير رستم هلاك شد . و در محل وفات وصيت نمود كه رستم بهمن را تربيت نمايد و تاج و تخت كيانى به جهت او بگيرد . بعد از فوت او رستم نعش او را در تابوت زرين مصحوب پشوتن فرستاد . بهمن را دو سال نگاه داشته ، آن‌گاه با خود نزد گشتاسب برده تاج و تخت جهت او گرفته خود بازگشت و در همان سال رستم به حيلهء شغاد ، برادر خود ، هلاك شد . از سخنان اسفنديار است كه « الشكر افضل من [ بذل ] النعمة » و « بيضاء » شيراز بنا كردهء اوست .
هامش
( 1 ) . اصل : زخم .
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 81 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان