گفتار در بيان ظهور زردشت به پيغمبرى مزور « 1 »
در تاريخ بناكتى مسطور « 2 » است كه زردشت و جاماسب برادران پدرى گشتاسب بودند و در بادى النظر ترقى زردشت شاگرد يكى از تلامذهء ارميا عليه السلام بود . ممارست نجوم نمود . از اوضاع كواكب معلوم كرد كه شخصى ظهور خواهد نمود كه به طريق موسى - عليه السلام - نور ايزد تعالى در لباس آتش به وى تجلّى نمايد . آنگاه به رياضات و مجاهده مشغول شد . ابليس آن نور را در لباس آتش به زردشت نمود . از ميان آتش با وى سخن گفت كه شخص موعود تويى . زردشت مخاطبات ابليس را جمع نموده « زند » « 3 » نام نهاد و چون عوام فهم آن زخارف نمىنمودند شرحى بر آن نوشته « پازند » « 4 » و « اوستا » نام كرد و نزد گشتاسب آمده گفت پيغمبرم .
اولا اسفنديار به او گرويده پدرش را ترغيب نمود تا دين وى را پذيرفت و زردشت آتشكده تعيين نموده به قوّت نير نجات و مخاريق در شهر طبس خراسان درخت سروى از آتش برآورده سرو كشمر نام نهاد كه هر چند آتش فروزندهتر مىشد خضارت و طراوت سرو زياده مىگشت . و گفتهاند :
يكى را لعبت كشمير گويند * يكى را بركشيده سرو كشمر
ائمهء تواريخ حكايات غريبهاى در اين باب كردهاند . از جمله عقيدهء مجوس آن است كه يزدان يعنى خالق نور و ظلمت روح زردشت را از اعلى عليين بر درختى خلق نمود و حقيقت آن به شير گاو آميخته شد . پدر زردشت آن شير بياشاميد و نطفه گشته در رحم مادرش قرار گرفت . چون زردشت متولد شد چنان بخنديد كه همگنان صداى وى را شنيدند .
و در كتاب تبصرة العوام به زعم مجوس منقول است كه يزدان و اهرمن در عالم بودند ، اهرمن با يزدان حرب كرد . يزدان ملائكه را خلق نمود تا به اهرمن [ نبرد ] كرده وى را از عالم بيرون كردند ، و از بيرون عالم سوراخى بود اهرمن از آن ثقبه يزدان را مىديد . آنگاه پنج ريباس از زمين بيرون آمد و كيومرث از آن پيدا شد ، « تعالى شانه عما يقولون « 5 » [ 27 الف ] علوا كبيرا . »
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . اصل : مسفور .
( 3 ) . اصل : ژند .
( 4 ) . اصل : ژند .
( 5 ) . اصل : يقول الظالمون .