نمود و رهام گودرز را به مغرب فرستاد كه هر چه مسخّر سازد وى را باشد و ثانى الحال حكومت مصر و قاهره را به وى داد . رهام در آنجا مستقل شد و به بخت النصر اشتهار يافت و به قولى ديگر بخت النصر ديگرى بود .
بخت النصر بالتشديد اصله بوخت و معناه ابن و نصر كبغم صنم و كان وجد عند الصنم و لم يعرف له ابّ فنسب اليه و خرّب القدس .
و در تواريخ مسطور است كه گشتاسب بن لهراسب به روم رفته كتايون دختر قيصر را بخواست و اسفنديار از او متولد شد و در آنجا اژدها و گرگ بكشت . آنگاه به ايران آمده خراج از لهراسب بخواست . بعد از آن كه لهراسب از حال فرزند مخبر گرديد تاج و تخت به وى داده خود به عبادت يزدان مشغول گرديد . از سخنان اوست كه « العفو عند الاقتدار من علوّ الاقدار » و قال : « ربّما صحة الاجسام بالعلل . »
پادشاهى گشتاسب شصت سال بود
چون گشتاسب مالك تاج و تخت كيانى شد بعد از مدتى بنابر مصالح امور دولت در يكى از اسفار بود [ كه ] ارجاسب بن جهن بن افراسياب لشكر بىحدّ به بلخ آورده لهراسب را بكشت و حرم و خزاين را به غارت برد . چون گشتاسب آگاهى يافت به بلخ آمده تعزيت پدر بداشت و اسفنديار پسر خود را كه به مزيد شهامت ، ثانى پوردستان بود طلب نموده گفت هرگاه خون لهراسب را از ارجاسب بد گوهر بازخواست نمايى تاج و تخت كيانى را به تو ارزانى دارم . اسفنديار قبول كرده لختى تحف « 1 » و طرف « 2 » و مجلوبات روم و چين برداشته هزار سوار به وضع تجار با خود برد و از راه هفتخوان به رويان دز رفته تحفهها به نظر رسانيد .
ارجاسب مهربانيها به وى كرده در قلعه وثاقى جهت وى تعيين فرمود .
نيم شبى اسفنديار در قلعه و پشوتن در بيرون قلعه آتش قتال افروختند . ارجاسب با جمعى از قلعه بيرون رفت . اسفنديار دروازه را گرفته هر كس [ 26 ب ] بيرون مىرفت مىكشت تا ارجاسب را نيز به ياران ملحق گردانيد و خواهران را با خزاين افراسيابى به دست آورده مظفر و منصور به ايران آمد .
هامش
( 1 ) . در نسخه سياه شده و به احتمال تحف خوانده مىشود .
( 2 ) . اصل : ظرف .