چون خاطر خطيرش از انتقام خون پدر بپرداخت در خواب « 1 » به الهام ملهمان عالم غيب به سرش در دادند كه دنيا گذاشتنى و گذشتنى است ، همان بهتر كه به مؤدّاى « موتوا قبل أن تموتوا » رخت عافيت به سراپردهء عزلت كشى . پس به اكابر ايران از اين مقوله سخنان در ميان آورد . همگى گفتند كه مطيع راى جهان آراى شاهيم .
آنگاه كى لهراسب را كه از نباير كيقباد بود بر تخت پادشاهى جلوس داد .
جمله پادشاهى لهراسب را پذيرفتند مگر زال زر كه چون سفارش كيخسرو تكرار يافت انگشت بر خاك زده بر زبان كشيده وى را شاه گفت . آنگاه كيخسرو [ ] « 2 » وداع پوشيده روى به آن « 3 » حريم اسوت كرده ، به غار كوهى كه در نواحى فارس بود رفته مختفى گشت و زال و رستم به زابلستان رفته ، بعضى كه از عقب كيخسرو مىرفتند در زير برف هلاك شدند .
برخى از مورخين گفتهاند كه سليمان - عليه السلام - در عهد كيخسرو مبعوث شد و رستم به خدمتش رفته قبولى پيغمبرى وى نمود و كيخسرو را ترغيب دين اسلام كرد . كيخسرو قبول نكرده گريخته به بلخ رفت و در آنجا وفات يافت . ليكن فردوسى به نحوى كه سبق ذكر يافت غيبت وى را مذكور ساخته كه مستمع را طاقت شنيدن نيست . و زمرهاى از عجم ، كيخسرو را پيغمبر مىدانند .
حافظ ابرو گفته است كه كيخسرو مسجدى ساخته همراه به اسفار مىبرد و محراب آن زرّين بود و آنچه ملوك سلف به عنف از علما گرفته بودند [ 26 الف ] از مال خود باز داد . و لقمان معاصر وى بود - و اللّه اعلم بحقايق الحال .
از سخنان كيخسرو است كه : « اعلم ان قوام الملك بالرعية و قوام الرعية بالمال الذى جعله اللّه آلة لاستصلاح المعاش و المعاد » . « 4 »
پادشاهى لهراسب « 5 » [ يكصد و بيست ] « 6 » سال بود
چون كى لهراسب بر سرير سلطنت ايران جلوس كرد شهر بلخ را دار الملك
هامش
( 1 ) . اصل : خواب با مالهام ( ؟ ) .
( 2 ) . كلمهاى افتاده است .
( 3 ) . اصل : راويان .
( 4 ) . برگرفته از روضة الصفاست .
( 5 ) . اصل : سهراسب .
( 6 ) . از روضة الصفا تكميل شد .