اعاظم سلاطين ، و قضا چون تير در كمان عزمش چلهنشين بود . در عهد پادشاهى او گرگ به شبانى شتافتى و كبك درى از سينهء شاهين كوهسارى طعمه يافتى .
بعد از اندك زمانى كه خاطر عاطرش از لوازم اشتغال جهاندارى پرداخت طوس زرينه كفش را سردار لشكر ايران نموده درفش كاويانى به وى داده به كينه « 1 » خواهى خون پدر از افراسياب روانهء تركستان گردانيد .
افراسياب از سلاطين اطراف استمداد و استعانت نموده عساكر بىشمار جمع آورد . گويند در آن رزم خاقان چين « 2 » لشكر بىشمار [ و ] فيلان بيستون آثار ، و شنگل راى هندوستان لشكر بىمرّ با فيلهاى كوه پيكر به كومك افراسياب آوردند و پادشاهان كل زيربون « 3 » و كشان چون كاموس و اشكبوس و چنگش به مدد آمده لشكرى آراسته گرديد كه از فضاى دشت قبچاق تا حوالى خراسان ، كوه و صحرا از هزاهز سليح ايشان تضايقى پذيرفت .
آنگاه افراسياب [ 25 الف ] پيران ويسه را به سردارى آن لشكر تعيين و روانه نمود . بعد از تقارب و تقابل عسكرين رزمى سخت فى ما بين استحكام يافته شكست بر لشكر ايران آمد . تركان اراده نمودند كه درفش كاويانى را به دست آورند .
در آن مقدمه هفتاد و دو نفر فرزندان و نباير گودرز به قتل رسيدند .
بالاخره به كوه هماون كه از جبال رفيعهء جهان [ و ] در رفعت شأن امتياز و اختصاص دارد متحصن « 4 » گرديده گيو را به خدمت شاه كيخسرو ارسال داشتند .
چون كيخسرو خبر يافت به غايت اندوهگن شده هم گيو را به زابلستان نزد رستم فرستاد و رستم در آن واقعه ايلغار نموده رخش رخشان وى سوده و فرسوده گشت .
چون به خدمت كيخسرو رسيد كيخسرو استقبال وى نموده عذر خواست .
آنگاه رستم از شاه رخصت خواست و كيخسرو نامهاى در صحبت رستم فرستاد كه فريبرز سردار لشكر باشد . چون رستم به ايرانيان رسيد همگى را جان رفته به تن باز آمد و روز ديگر اشكبوس كشانى « 5 » آغاز حرب نمود . رستم پياده به ميدان وى رفته بر سندان . . . « 6 » دمار از وى برآورد ، چنانچه حكيم فردوسى در آن باب داد
هامش
( 1 ) . اصل : بكنى .
( 2 ) . اصل : ش .
( 3 ) . كذا .
( 4 ) . اصل : مستحصن .
( 5 ) . اصل : كسانى .
( 6 ) . كلمهاى ناخوانا مانند گزار .