افراسياب انديشناك شده سياوش را بخواند . چون سياوش نزد افراسياب آمد ظاهر شد كه با چهار صد نفر زره در تحت جامه پوشيدهاند . افراسياب بيدادگر گروى زره « 1 » را فرمود تا سر آن شاه را در طشت زرين ببريد و فتنهء ماتم را بيدار گردانيد .
به جز خاك خوبان در اين دشت نيست * به جز خون شاهان در اين طشت نيست
چون اين خبر وحشت اثر به كاوس رسيد از تخت كيانى بر خاك نشست و زال و رستم را مخبر ساخت . رستم زال سياوش [ 24 الف ] را پرورش داده و آداب رزم آموخته وى را به منزلهء فرزند بود . رستم داغ دل « 2 » شده دوازده هزار سوار جرّار [ را ] كه در جميع اسفار با رستم بودند به فرامرز پسر خود داده از سيستان روانهء توران نمود و خود نزد كاوس آمده وى را تقريع بسيار كرد . آن گاه بىتجويز كاوس به سراى حرم رفته سوداوه را به شمشير گذرانيده بيرون آمد و كاوس از لا و نعم هيچ نگفت .
پس گودرز و طوس و گيو را فرمان داد تا همگى با عساكر ايران ملبس به لباس سياه شده روانهء توران گردند . روز ديگر كه آفتاب نورانى گريبان طيلسان ظلمانى چاك زده ، صبح سر برهنه سراسيمه از كوهسار نمودار گشت رستم و پهلوانان ايران داغ دل « 3 » و پرانديشه عزيمت تركستان نمودند و به هر جا وارد مىشدند [ آنجا را ] با خاك يكسان كرده سمت « عاليها سافلها » ارزانى مىداشتند .
اولا افراسياب شنيد كه فرامرز با فوجى سپاه خود به توران مىآيد . لشكرى به فرزند ارشد خود سرخه نام داده به مدافعهء فرامرز نامزد گردانيد و خود نيز با لشكر بىشمار مستعد حرب و پيكار گشت . سرخه با فرامرز حرب نموده گرفتار شد .
فرامرز وى را بر دار كرده از لشكر سرخه معدودى باقى گذاشت ، تا خبر به افراسياب رسيد .
چون افراسياب از قتل پسر و آمدن رستم با خبر گرديد طاقت مقاومت نياورده به درياى چين و كيماك « 4 » عبور نموده پناه به خاقان برد و رستم قتل و غارت موفور به تقديم رسانيده هفت سال بر تخت دولت افراسياب نشسته هر كس [ را ] از
هامش
( 1 ) . كذا .
( 2 ) . اصل : هر دو مورد « واغدل » به احتمال چنان آورده شد .
( 3 ) . اصل : هر دو مورد « واغدل » به احتمال چنان آورده شد .
( 4 ) . اصل : كيمال .