تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
شاه تركان مقدم وى را گرامى داشته استقبال سياوش نموده او را قرين هزار گونه اعزاز و اكرام و تبجيل و احترام به تركستان برد و شهر گنگ بهشت را كه سغد سمرقند گويند و به حسب لطافت هوا و عذوبت مياه و انهار و انواع فواكه و اثمار [ 23 ب ] مصداق
« جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ »
بود ، پيشكش سياوش كرده آفتاب حرم جلالت و ماه سپهر اسوت فرنگيس بانوى ، دختر خود ، را در حبالهء زوجيّت وى آورد و مدت يك ماه جشنهاى فرخنده برآراسته صلاى عيش و سرور به نزديك و دور رسانيد . و شاهزاده سياوش سرير دولت را از انوار رخسار متلألى خود ممثّل حامل آفتاب گردانيد و محاط بارگاه آسمان جاه مركز لهو و طرب گشته زمزمهء شادمانى به گوش ساكنان ايوان خنياگر گردون مىرسيد .
جهان چون بهشتى شد آراسته * پر از رنگ و بوى و پر از خواسته
ز ايران برآمد يكى ماه نو * چو مه افسرى بر سر شاه نو
بعد از فراغ عيش و سرور افراسياب به مقرّ سلطنت خود رفت و ايران و توران به ذريعهء آن مواصلت نمودار امن آباد عالم بقا گرديد .

ذكر حيلهء گرسيوز و كشتن افراسياب سياوش را

گرسيوز - برادر افراسياب - را مرض مزمن حقد و حسد گريبانگير جان گشته خلعت و نامهء محبت‌آميز از افراسياب به جهت سياوش گرفته به سغد سمرقند رفت . سياوش استقبال گرسيوز نموده بساط عيش و نشاط بر روى وى مبسوط گردانيد و چون گرسيوز مراجعت مىكرد به سياوش گفت افراسياب قصد هلاك تو دارد و تو را طلب خواهد كرد . بايد كه در وقت آمدن با ملازمان خود در زير جامه زره بپوشى كه من به دوستى « 1 » تو امداد و معاونت به تقديم مىرسانم . آن‌گاه نزد افراسياب رفته تقرير نمود كه سياوش دواعى هلاك تو و پادشاهى توران در خاطر دارد .
هامش
( 1 ) . اصل : بدوسيتو .