كيقباد به اصطخر آمده خزاين را بگشود و على قدر تباين درجاتهم امرا و لشكريان را نوازش [ 22 ب ] و انعام فرموده منشور ايالت هند و سند و كابل و زابل به عهود خلود ، رستم را ارزانى داشت و اهالى ايران تا مدت يك صد سال [ در ] سلطنت كيقباد در مهاد امن و امان غنودند .
چون عهد دولتش به آخر رسيد كيكاوس فرزند ارجمند خود را وليعهد كرده روانهء دار الملك بقا گرديد . عجم جبابره را كيقباد گويند و اول طبقهء ثانيه و ملوك كيانيان است . از سخنان اوست كه « من لا ينفعك صداقته لا يضرك عداوته » و ايضا من كلامه : « العمارة كالحياة « 1 » و الخراب كالممات » و قال : « بناء كل ملك على قدر خطره و همته » .
گويند الياس و ايسع و اشموئيل و حزقيل « 2 » - عليهم السلام - در عهد او مبعوث گرديدند . و تعيين اميال و فرسخها او كرد ، و به قول صاحب گزيده بانى اصفهان است .
پادشاهى كاوس صد سال بود
چون كاوس رايت سلطنت به اوج فلك آبنوس رسانيد همت و الا نهمت به افاضهء عدل و داد و اشاعهء مبرّات مصروف داشت . پيكرى خوب و سيرت مرغوب داشت . ضخامت جثهاش چندان بود كه هر مركوبى توانايى سوارى او نداشت . بناء عليه اكثر اوقات بر تخت فيل مىنشست .
در مبادى جهاندارى عزيمت بلاد مازندران و فتح آن بلدان نمود . در آن وقت جمعى از سحره نزد شاه مازندران مىبودند و ديو سفيد ، جهان پهلوان و ارژنگ « 3 » ديو سپهسالارش بودند و بنابر وفور و تراكم اشجار در شوارع مازندران عبور سپاه مقدور نبود ، و به قولى ديوان از نسل شياطين و به روايتى از نوع انسان و شجاع و قوى جثه بودند .
بالجمله امراى ايران و زال زر صلاح در يورش مازندران نديده شاه را منع نمودند . كاوس نصيحت گوش نكرده با لشكر بىشمار روانهء مازندران گشت و گيو را
هامش
( 1 ) . اصل : كالحيات .
( 2 ) . اصل : حرقيل .
( 3 ) . اصل : اررنگ .