رستم آن را به فال نيكو گرفته به زين و ستام زرين درآورد . پس زال زر ، رستم را نزد كيقباد ارسال داشته خود با سپاه ايران متوجه اصطخر فارس گرديدند .
آمدن افراسياب [ 22 الف ] و خراب كردن ايران نوبت دگر
بعد از ارتحال زوطهماسب ديگر باره افراسياب لشكر خونخوار برداشته به ايران آمد و تا اصطخر فارس تاختن آورده قتل و غارت موفور نمود . آنگاه به ولايت رى رفته قشلاق فرمود . امراى ايران نيز به نزديكى سپاه افراسياب رفته انتظار ورود كيقباد داشتند . رستم به البرز كوه رفته كيقباد را برداشته روانه گرديد . نيم شبى كه سپاه منام بر افراد اجناد توران تاختن آورده بود كيقباد را به لشكرگاه آورد .
روز ديگر كه افراسياب شرقى انتساب آفتاب بر تخت اقليم چهارم گردون برآمد ، امرا و عظماى ايران به ديدار كيقباد مسرور گشته بارگاه سپهر اشتباه را به انواع زينت و ابهت برآراسته كيقباد را جلوس دادند و دبدبهء كوس شادمانى به اوج عظمت و كامرانى رسانيد .
[ طبقه ثانيه ] پادشاهى كيقباد كه اولين طبقهء ثانيه بود يك صد و بيست سال [ بود ]
چون سرير پادشاهى بلاد ايران به انوار اقبال كيقبادى مماس محدّب سپهر كيوان گرديد افراسياب داعى رزم ايرانيان گرديده ، دو لشكر بىعدّ و مرّ در برابر يكديگر مانند بحر اخضر به جوش آمده به تسويهء صفوف پرداختند .
رستم زال از شخصى پرسيد كه افراسياب در كجا استاده و نشانش چيست ؟
گفتند خفتان سياه مىپوشد و درفش سياه دارد . رستم رخش رخشنده را برانگيخته خود را به افراسياب رسانيد و هر چند افراسياب مدافعه نمود وى را امان نداده كمربند افراسياب بگرفت و از صدر زين ربوده متوجه سپاه ايران گشت .
افراسياب در فنون سپاهيگرى مهارت تمام داشته كمربند خود را گسيخته در حالتى كه رستم گرم رزم تركان بود ، از زير دست و پاى مركبان برون رفت .
رستم به خدمت كيقباد آمد . شاه و امرا و نظرا وى را آفرين و تحسين نمودند .
چون افراسياب از جنگ اژدهاى دژم يعنى رستم به فنون حيل برون رفت ، دو منزل باز پس نشسته شفعا برانگيخت و با كيقباد مصالحه نموده به ديار توران رفت .