متقلّد امر پادشاهى بود از حدّ فاصل ايران تجاوز ننمود . تا مدت حيات زو انقضا [ يافت ] و جهاندارى طبقهء اولى كه پيشداديان بودند به وى اختتام پذيرفت .
ديگر باره بزرگان ايران در نيمروز جمعيت كرده زال سام را تكليف نمودند .
زال امتناع نمود . گفت كيقباد از احفاد منوچهر در البرز كوه است و او سزاوار اين امر است . من رستم ، فرزند خود ، را به طلب وى مىفرستم . ليكن هيچ اسپ را طاقت حمل يال و كوپال وى نيست .
ذكر رستم زال و به هم رسيدن رخش او
اگر چه مورخين به تخصيص حكيم فردوسى واقعات شجاعت رستم را به حدّى زيب اخبار و تاج اسمار گردانيدهاند كه عقل دورانديش در قبول اخبار راسخ نمىتواند بود اما حكيم فردوسى بناى كار آنها را بر « نامهء خسروان » كه نزد آزاد سرو نامى از نژاد سام نريمان در مرو بوده گذاشته است - و العهدة عليهم -
يكى مرد بد نامش آزاد سرو * كه با احمد سهل بودى به مرو
كه او نامهء خسروان داشتى * تن و پيكر پهلوان داشتى
به سام نريمان كشيدى نژاد * بسى داشتى رزم رستم به ياد
بگويم هر آنچه ازو يافتم * سخن را يك اندر دگر بافتم
و دهقان پسر كه در شاهنامه مىگويد مراد از وى است . بالجمله زال مقرر داشت تا گلهء اسپان وى و مهراب شاه كابلى را حاضر كردند و يكيك را از نظر رستم گذرانيده . رستم دست بر پشت اسپان مىگذاشت طاقت نمىآوردند . در ميان آنها كره اسپ خوش خط و خالى كه در ضخامت جثه از همگى ممتاز بود نمودار گشت .
آن را پسنديده به گلهبان فرمود تا به خم كمند گرفته نزد وى آورد . چندان كه دست بر پشت آن مىسود خبرش نبود .
گلهبان گفت دو روز است تا اين اسپ پيدا شده و مىگويند رخش رستم است .
خداوند اين را ندانيم پس * همى رخش رستمش گويند و بس