پادشاهى نوذر هفت سال بود
چون نوذر قايم مقام پدر نامور گرديد اندك وقت كه سام سوار در قيد حيات بود ايرانيان در مهاد امن و امان آسوده و غنوده بودند . بعد از وفات سام ، پشنگ بن تور افراسياب ولد خود را كه سفاك ناپاك بود و گوى مسابقت در فنون شجاعت از اقران و اشباه مىربود با لشكر ذرّه شمار و تركان خونخوار به حرب نوذر شهريار فرستاد .
چون اين خبر وحشت اثر به نوذر رسيد قارن و قباد را مقدمهء سپاه كرده با افراسياب مقابل شد و شكست فاحش يافت . از پهلوانان و بزرگان ايران چهل نفر با نوذر گرفتار شدند و افراسياب در بلاد ايران محلى آبادان نگذاشت . تا روزى نوذر را به بارگاه طلب نموده به دست خود گردن زد ، و شبى اغريرث ، برادر خود ، را فرمود كه فردا بزرگان ايران را حاضر گردان تا به قتل رسانم . اغريرث به غايت رقيق القلب و خداجوى و نيكو سيرت بود . همگى امراى ايران را از قيد نجات داده خود را فداى ايشان نمود .
روز ديگر كه افراسياب غيور گردون از هزيمت مواكب كواكب مخبر شده تيغ شعشعه از نيام انتقام بركشيد ، افراسياب فرمود كه اغريرث ، امراى ايران را به بارگاه آورد . خبر به وى دادند كه اغريرث ايشان را رخصت داده . اغريرث را طلب نموده سرش را در طشت زر بريد و پهلوانان ايران نالان و غريوان به سيستان رفته به زال زر تظلّم نمودند و همگى متفق اللفظ گشته پادشاهى ايران را بر وى عرضه داشتند . زال از قبول ابا و امتناع نموده گفت زوطهماسب از فرزندان منوچهر سزاوار اين معنى است . آنگاه زوطهماسب - نبيرهء منوچهر - را طلب داشته در سن هشتاد سالگى پادشاه كردند .
پادشاهى زو شش سال بود
چون تخت « 1 » سلطنت ايران به وجود زو نو گرديد ، گشواد زرين كلاه و قارن و قباد ، اولاد كاوه ، را سپهسالار نموده با لشكر بىشمار به حرب افراسياب [ 21 ب ] فرستاد . افراسياب ايران را گذاشته از آمويه عبور نمود و تا مدت شش سال كه زو
هامش
( 1 ) . اصل : بخت .