بساط گل از سبزه گلشن شده * چراغ گل از باد روشن شده
( 168 )
شكر با گلشكر آميز كرده * ز تلخيهاش . . . پرهيز كرده
( 115 )
از گوهر آبدار ژاله * پر شد قدح عقيق لاله
( 396 )
از غريو كوس شد طاس فلك پر غلغله * وز فروغ تيغ شد روى زمين پر مشعله
( 335 )
در خراسان ز آل مصعب شاه * طاهر و طلحه بود و عبد الله
باز طاهر ، دگر محمد آن * كه به يعقوب داد تخت و كلاه
( 248 )
ياوه طبعان خر گداى همه * چون سگ و گربه نانرباى همه
( 225 )
سبز خطى در خط آن موى نه * مشك دمى مشك بدان بوى نه
( 202 )
مقبول طبعت آنچه شود واقع اى حكيم * خوردن غمش چراست ز غمهاى زايده
يا مىشود به كام تو يا خود نمىشود * در هر دو حال خوردن غم را چه فايده
( 93 )
ز آواى كوس و غو كرناى * دل چرخ گفتى برآمد ز جاى
( 307 )
زن و فرزند تركمان را گاد * همچو مادر سكندر بد راى
آنچه ناگاده مانده بود از وى * داد آن را به لشكر جغتاى
( 338 )
نماز شام ، كز امواج اين نه بحر دولابى * فرو شد زورق زرين ، برآمد طشت سيمابى
( 425 )
ز سنگ انداز آن سنگى [ اگر ] جست * پس از قرنى سر كيوان شكستى
( 47 )
كه او نامهء خسروان داشتى * تن و پيكر پهلوان داشتى
( 68 )
مثل گر كسى را بدان ره بدى * اجل را از آن دست كوته بدى
( 38 و 427 )