چو پيچيد سر از ره بخردى * ازو دور شد فرّهء ايزدى
( 61 )
هر چيز كه هست آن چنان مىبايست * ابروى تو گر راست بدى كج بودى
( 213 )
بر قلهء آن فلك حصارى * بر دامنش آسمان غبارى
( 444 )
زمانه برآسوده از داورى * به فرمان او مرغ و ديو و پرى
( 59 )
بر سر من مغفرى كردى كله وان درگذشت * بگذرد بر طيلسانم نيز دور معجرى
( 206 )
همه عالم بهار شوشترى * جايگاه تذرو و كبك درى
( 39 )
گفت انورى كه از سبب بادهاى سخت * ويران شود عمارت و كهسار و برترى
در روز حكم او نوزيده است هيچ باد * يا مرسل الرياح تو دانىّ و انورى
( 206 )
عباس على است شاه غازى * سر دفتر لشكر حجازى
( 406 )
سرير سلطنت اكنون كند سرافرازى * كه سايه بر سرش افكند خسرو غازى
( 381 )
ديروز چنان وصال جان افروزى * امروز چنين فراق عالم سوزى
افسوس كه بر دفتر عمرم ايام * آن را روزى نويسد اين [ را ] روزى
( 184 )
جز از من كه برداشت مرگ از كسى * دگر بر زمين شاه باشد بسى
( 61 )
گذشت دولت محمود و در زمانه نماند * جز اين فسانه كه نشناخت قدر فردوسى
( 193 )
در اين صندل سراى آبنوسى * گهى ماتم بود گاهى عروسى
( 153 )
اى گدايان كرده از انفاس تو پايندگى * با گدايان تو شاهان در مقام بندگى
( 19 )