تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
رفت سعدى و دم ز يكرنگى * زدن او ز سعد بن زنگى
( 258 )
معدلت جستند از نوشيروان ، زنجير خواست * بين چه محكم نكته‌اى در كار برد از عاقلى
يعنى از ديوانگى جز قابل زنجير نيست * هر كه از ما ظالمان جويد نشان عادلى
( 111 )
ميسر نبودش كزو عالمى * ستانند و مهلت دهندش دمى
( 88 )
الحمد الله على معدلة السلطانى * احمد شيخ اويس حسن ايلخانى
( 95 و 465 )
وارث مرتبهء هارونى * پرده دار حرم يزدانى
( 20 )
سليمانى كه پيش تخت او شاهان كمربسته * چو موران‌اند پيش پايهء تخت سليمانى
( 20 )
دريغا كه پژمرده شد ناگهانى * گل باغ دولت به روز جوانى
( 378 )
خان بن خان و شهنشاه شهنشاه نژاد * آن كه مىزيبد اگر جان جهانش خوانى
( 295 )
هوا كارگاهى بد از خزّادكن * زمين فرشى از ديبه خسروانى
( 99 )
چه بايد نازش و بالش ز اقبال و ز ادبارى * كه تا چون ديده بگشايى نه اين مانى نه آن بينى
( 163 )
سر الب ارسلان ديدى ز رفعت رفته بر گردون * به مرو آ تا به خاك اندر سر الب ارسلان بينى
( 164 )
نوك ناوك چو عقل در تك و پوى * از درون دو ديده مردم جوى
( 100 )
ز باد بهارى هوا مشكبوى * گلاب است گفتى همه آب جوى
( 168 )
حكايات مريم اگر بشنوى * به الان قوا همچنان نگروى
( 216 )