تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 509

مساهمون:

ص٥٠٩
كوس دولت را سوى بغداد بايد كوفتن * بهر دفع چشم بد اسپند بايد سوختن
( 337 )
چه بايد بساطى برآراستن * كزان ناگزير است برخاستن
( 287 )
چون به يكى پاره پوست ملك توانى گرفت * حيف بود در دكان كوره و دم داشتن
( 64 )
به يك دست شمشير و دست دگر * قلمزن نگهدار و شمشير زن
( 175 )
ز هجرت نبوى رفته هفصد و چل و چار * در آخر رجب افتاده اتفاق حسن
زنى چگونه زنى خير خيرات حسان * به زور بازوى خود خصيتين شيخ حسن
گرفت محكم و افشرد تا بمرد و برفت * زهى خجسته زنى خايه‌دار مردافكن
( 298 )
افعال بدم ز خلق پنهان مىكن * دشوار جهان بر دلم آسان مىكن
امروز خوشم بدار و فردا با من * آنچه از كرم تو مىسزد آن مىكن
( 285 )
در علم و هنر مشو چو من صاحب فن * تا نزد عزيزان نشوى خوار چو من
خواهى كه شوى قبول ارباب ز من * كنگ آور و كنكوى كن و كنكو زن
( 281 )
جان فداى يار دل رنجان من * ناخوش آن خوش بود بر جان من
( 375 )
در اين دقيقه بماندند جملهء حكما * كه آدمى چه كند با قضاى كن فيكون
اصول نبض چو شد منحرف ز جنبش اصل * به لاى عجز فرو رفت پاى افلاطون
صلاح طبع چو سوى فساد پاى نهاد * بماند بيهده در دست بوعلى قانون
( 193 )
درفش فرنگان بىدين نگون * يكى پس رو و ديگرى سرنگون
( 426 )
اى شاه شجاع ملت و دولت و دين * خود را به جهان وارث محمود مبين
در روى زمين اگر چه هستى دو سه روز * بالله كه به هم رسيد در زير زمين
( 295 )
از دم روح‌بخش فروردين * يافت جاى ستادگى برين
( 392 )