غير آن واقعه در عالم امكان هرگز * كس نديدست كه باشد غم و شادى با هم
( 461 )
مرد بىدست و پا شده تسليم * سكّهوش بر رخ سبيكهء سيم
( 450 )
اثر آتش سوزنده چنان شد باطل * كه عيان گشت در آن معجزهء ابراهيم
( 450 )
بس زورقا كه بر سر گرداب اين محيط * سر زير شد كه تر نشد اين سبز بادبان
( 265 )
ز آسيب چنبر فلك اندر فراز آن * بر كنگره خميده رود مرد پاسبان
( 159 )
به هر تيرى از شست آن پهلوان * تن جنگجويى بپرداخت جان
( 241 )
انارش چون لب دلدار خندان * حريفان را حريف « آب دندان »
( 202 )
هزار سال ز باران به آن زيان نرسد * به جاى قطره اگر بارد از هوا سندان
( 244 )
تكاورى كه به يك حمله زير پاى آرد * اگر درازى اميد باشدش ميدان
( 318 )
اگر سيماب باريدى چو باران * ستادى بر سنان نيزهداران
( 318 )
ز تنگ عيشى بر ذروههاش كرده هماى * ز استخوان مسافر ذخيرههاى گران
( 34 )
همان گردن شاه مازندران * همه مهره بشكن به گرز گران
( 71 )
بدان بىبها چرم آهنگران * بياويخت [ او ] نو به نو گوهران
( 65 )
چو البرز هر پاره سنگى در آن * سپهر منقش پلنگى در آن
( 47 )
چو صوفى به الحان آن مهوشان * معلق زنان زهره بر آسمان
( 392 )