من كه همچون روى از مهر پنهان كردهام * از جفاى روزگار و جور اخوان كردهام
داشتم من حرمت خاقان نپاييدم به جنگ * نوكران خويش را هر سو پريشان كردهام
رستم دستان نكرد آن جنگ هرگز در مصاف * آنچه با حاجى حسين از بهر همدان كردهام
نقد سلطان بايسنغر آن منم كاندر مصاف * جان خود را من فداى شاه مردان كردهام
( 342 )
همى ترسم از نخلبند رياحين * كه خار مغيلان به بستان فرستم
از آن شرم دارم كه پاى ملخ را * سوى بارگاه سليمان فرستم
( 22 )
بگويم هر آنچه ازو يافتم * سخن را يك اندر دگر بافتم
( 68 )
چل سال به اقبال تو اى شاه جوانبخت * زنگ ستم از چهرهء ايام ستردم
طغراى نكونامى و منشور سعادت * پيش ملك العرش به توقيع تو بردم
چون شد ز قضا مدت عمرم نود و هشت * در حدّ نهاوند به يك زخم بمردم
بگذاشتم آن خدمت ديرينه به فرزند * آن را به خدا و به خداوند سپردم
( 172 )
هر كه خواند دعا طمع دارم * زان كه من بندهء گنهكارم
( 472 )
خاص ز بهر كرم آمد درم * بين گذر قاقيه اينك كرم
( 108 )
كرا زهره كه با اين احترامم * نويسد نام خود بالاى نامم
( 116 )
ز بس كشته ، پشت زمين گشت خم * وزان سوى ديگر زمين داد نم
( 424 )
من او را به يك سنگ بىجان كنم * دل زال و رودابه پيچان كنم
( 81 )
از حضرت ما برند انصاف به شام * وز هيبت ما برند زنّار به روم
( 253 )
در رزم چو آهنم و در بزم چو موم * بر دوست مباركم و بر دشمن شوم
( 252 )
هر آن گه كه خشم آورد بخت شوم * شود سنگ خارا به كردار موم
( 163 )