تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
مردانه درين راه بپويم بىخويش * تا بو كه رسم به آرزوى دل خويش
( 291 )
ستم گرگ برگرفت ز ميش * باز را كرد با كبوتر خويش
( 329 )
برافراخت رايات مهر ارتفاع * كه گيرد قمر را به تحت الشعاع
( 331 )
كافر و ترسا ، يهود و گبر و مغ * جمله را رخ سوى آن سلطان الغ
( 218 )
گر افتادى سر يك سوزن از ميغ * نبودى جاى سوزن جز سر تيغ
( 394 )
چو آفتاب سپهر كمال خان زمان * به اوج جاه برآمد ز لطف شاه نجف
دلم ز پير خرد جست سال تاريخش * سپهر گفت بگو « آفتاب اوج شرف »
( 438 )
مانند پنبه دانه كه در پنبه تعبيه است * اجرام كوههاست نهان در ميان برف
( 450 )
شمّه‌اى گر كنم حكايت برف * بر زبانم فسرده گردد حرف
( 450 )
آن كفش بحر معدلت را ملك * خواجهء راستان نظام الملك
( 153 )
ز سير تازيان شير آهنگ * فضاى دشت بر نخجير شد تنگ
( 396 )
نهيب خروشيد [ ن ] كوس جنگ * ز سر هوش مىبرد و از روى رنگ
( 287 )
نهيب خروشيدن كوس جنگ * ز سر عقل مىبرد و از روى رنگ
( 368 )
نواى مطربان شد نوحه آهنگ * . . . كنى گريه با من در دل سنگ
( 343 )
وگر آنكه من غالب آيم به جنگ * تو را تا قيامت بود عار و ننگ
( 137 )
قرار در كف آزادگان نگيرد مال * نه صبر در دل عاشق نه آب در غربال
( 26 )
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 504 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان