هاتف اقبال درين كهنه دير * غلغله افكند كه « الصلح خير »
( 345 )
قايد اقبال درين كهنه دير * غلغله افكند كه « الصلح خير »
( 169 )
بزش را فلك سبزهء دلپذير * ز بزغالهء آسمان داده شير
( 44 )
سايهء آفتاب رفته چو تير * قيروان را گرفتهاند به قير
( 399 )
چه جويى نبرد يكى مرد پير * كه كاوس خواندى ورا شيرگير
( 80 )
هميشه در ميان درعها تير * چو بر برگ گلتر باد شبگير
( 394 )
سلطان گل از كمال اعزاز * بنشست فراز مسند باز
( 396 )
در اين گنبد به نيكى بركش آواز * كه گنبد هرچه گويى گويدت باز
( 154 )
چو تركان خوبان دو صف رزمساز * يكى در نشيب و يكى در فراز
( 279 )
به نوروز نو شاه گيتى فروز * بر آن تخت بنشست فيروز روز
( 60 )
وقت ضرورت چو نمايد گريز * دست بگيرد دم شمشير تيز
( 181 )
از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز
( 332 )
سپاه دلاور كه گاه ستيز * ره مرگ پويد نه راه گريز
( 382 )
برف با چرخ بس كه كرد ستيز * گشت ظرف مقعّرش لبريز
( 450 )
منى كرد آن شاه يزدان شناس * ز يزدان بپيچيد و شد ناسپاس
( 61 )