نسيم نصرت آمد روح پرور * مشام غازيان زان شد معطر
( 385 )
چشم فلك نديد و نه گوش زمان شنيد * زان خوبتر مكان و پسنديدهتر مقر
( 236 )
صنوبر قدانى چو گلنار تر * به رخساره خون كرده گل را جگر
( 455 )
رفت در يك شب به فردوس برين دستور پير * شاه برنا از پى او رفت تا ماهى دگر
كرد ناگه قهر يزدان عجز سلطان آشكار * قهر يزدانى ببين و عجز سلطانى نگر
( 172 )
يكى را لعبت كشمير گويند * يكى را بركشيده سرو كشمر
( 79 )
شراب صاف همى ريخت در دل مرده * شب دراز به آواز بربط و طنبور
نشست با بت سيمينعذار شيرينلب * نهاده ساغر و نقل و شراب و شمع و بخور
( 224 )
سنجر اگر داشت به نوبت غرور * نوبت او بانگ دهل بد ز دور
( 201 )
روان اندر آن ماهى سيم سيما * چون ماه نو اندر سپهر مدوّر
( 32 )
نماند در جگرم آب و كم نگشت سرشك * به خشكسال كند گرچه آب چشمه قصور
( 186 )
نه تن بودند ز آل سامان مشهور * هر يك به حكومت خراسان مغرور
اسماعيلى و احمدى و نصرى * دو نوح و دو عبد الملك و دو منصور
( 211 )
اول معاويه پسر هند بد فعال * وز بعد آن يزيد جفاكار بدگهر
ديگر معاويه بد و مروان و بعد از آن * عبد الملك وليد و سليمان و پس عمر
آنگه يزيد و باز هشام است و پس وليد * بعد از وليد بود براهيم بىهنر
مروان بن محمد آنكش لقب حمار * بود آخرين و نيست جز اين چارده دگر
( 119 )
جهان شد به كردار درياى قير * همه موجش از خنجر و گرز و تير
( 156 )