تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
سيمرغ‌وار از چه كنى قصد كوه قاف * چون صعوه خرد باش و فرو ريز بال و پر
بيرون كن از دماغ خيال محال را * تا در سر سرت نشود صد هزار سر
( 324 )
دريا و گوهرش را بگذاريم و بگذريم * سيمرغ‌وار زير پر آريم خشك و تر
يا بر مراد بر سر گردون نهيم پاى * يا مردوار در سر همت كنيم سر
( 324 )
از اين خوبتر خود نباشد دگر * تو گويى كه آن خود بتر خوبتر
( 457 )
شبى آيينه دار مهر انور * شبى چون صبح دولت فيض‌گستر
( 21 )
شهرخ آن شاه قضا قدرت اسلام پناه * آن‌كه در بيشهء شاهى زده سرپنجه چو شير
زد به فردوس برين خيمه به ذو الحجه و گفت * ماند تاريخ ز ما در همه عالم « شمشير »
( 343 )
مزن با سپاهى ز خود بيشتر * كه نتوان زدن مشت بر نيشتر
( 227 )
بزمى از روضهء جنان خوشتر * ساقى و باده ، حورى و كوثر
( 401 )
هزار بار به روزى شكسته از سر تمكين * شكوه مقنعهء او كلاه گوشهء سنجر
( 293 )
يك چند چون سليمان ماهى گرفت و اكنون * چون موسى از شبانى هستش بره مسخر
( 308 )
ز بانگ كوس ، غزال چشم كودك * همى احول شد اندر بطن مادر
( 282 )
چو خاقان نظر كرد پيكان و پر * از آن حال شد روى خاقان چو زر
( 76 )
ديدى كه چه كرد اشرف خر * او مظلمه برد و جانىبيك زر
( 300 )
رشته تا تنهاست او را زور زالى بگسلد * چون دو باشد عاجز آيد از گسستن زال زر
( 239 )
ز آسيب قهر لشكر صاحبقران دهر * باشند هفت قلعهء افلاك در خطر
هرموز و هفت قلعهء آن را چه اعتبار * جايى كه لشكر تو درآيد به كرّ و فرّ
( 326 )
رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 500 | محمد ميرك بن مسعود حسينى منشى / ايرج افشار و فرشته صرافان