چو باد حمله بر و همچو كوه حمله پذير * چو رعد بانگ زن و همچو برق كينهگزار
همه مبارز و جوشن شكاف و سندان روى * همه كمانكش و زورآزماى و عالم تار
( 219 )
كجا بيور از پهلوى در شمار * بود در زبان آورى ده هزار
( 62 )
جهان شد ز بس جيفهء زخمدار * چه گويى كه باشد همه چشمهسار
( 447 )
خروشيد كاى پهلوان [ سوار ] * يكى سنگ غلطان شد از كوهسار
( 81 )
مردمان مضطرب گه رفتار * همچو موران كشيدهاند قطار
( 450 )
شهاب صولت و دريا شكوه و باد نهيب * زمانه بسطت و گردون توان و كوه وقار
( 251 )
اگر عمر گردد فزون از هزار * همين است راه و همين است كار
( 194 )
هر كجا رمحش نمودى مر يلان را دستبرد * هر كجا تيغش بدادى مر عدو را يادگار
حليهء جوشن دريدى در بر شيران رزم * بيضهء مغفر شكستى بر سر مردان كار
( 227 )
يلان نعره زن بر سر آن حصار * كزان تا فلك بود يك نعرهوار
( 427 )
لب شكوفه نيايد به هم ز خنده مگر * شنيده مژدهء فصل گل از زبان بهار
( 443 )
چگونه شرح توان داد آن قيامت را * كزآن فزع ملك الموت خواستى زنهار
( 311 )
چنان تيز شد آتش كارزار * كه مىخواست گردون به جان زينهار
( 387 )
افلاك رام و چرخ رهىّ و جهان به كام * دولت مطيع و بخت مساعد ، زمانه يار
( 251 )
جهان جوان شد ازين اجتماع بار دگر * عروس دولت فرخلقا كشيد به بر
طرب عروس و دل خلق عالمى داماد * سرود تهنيت و پردهساز فتح و ظفر
( 381 )