كار سرما چنان به اوج رسيد * كه برد رنگ از رخ خورشيد
( 450 )
شاه غازى خسرو گيتى ستان * آن كه از شمشير او خون مىچكيد
گه به يك حمله سپاهى مىشكست * گه به هويى قلبگاهى مىدريد
عاقبت شيراز و تبريز و عراق * چون مسخر كرد وقتش در رسيد
آن كه روشن بد جهان بينش به دو * ميل در چشم جهان بينش كشيد
( 284 )
در احكام هفت اختر آمد پديد * كه گيتى به او داد خواهد كليد
( 303 )
شب برناييم به نيمه رسيد * صبح شيب از شب شباب دميد
( 127 )
زنگى شب به جادويى گويى * شعلهء آتش از دهان بدميد
( 365 )
جهان چون من و چون تو بسيار ديد * نخواهد همى با كسى آرميد
( 208 )
ممان تا كه ارژنگ و ديو سپيد * به جان از تو يابند هرگز اميد
( 71 )
به گيتى كسى مرد از اين سان نديد * نه از نامداران پيشين شنيد
( 227 )
شكل امرود تو گفتى كه ز شيرينى و لطف * كوزهاى چند نبات است معلق بر بار
( 202 )
خواند سوسن به نرگس بيدار * نكتهء فانظروا الى الاثار
( 392 )
نواى خاركن از عندليب نيست عجب * كه عمرها سر و كارش نبود جز با خار
( 116 )
شكفت گل به چمن از بشارت اين فتح * كه قهرمان دى آخر گذشت از آذار
( 230 )
مىكند هر دم به جاى آدمى فرياد بوم * كالفرار اى عاقلان زين وحشتآباد الفرار
( 223 )
از صرّههاى مصرى ، يك صرّه الف دينار * بىلعب نرد گردد هر سال بر تو اقرار
( 255 )