به قيامت برم آن عهد كه بستم با تو * تا نگويى كه در آن روز وفائيت نبود
( 289 )
كوس اذان در داد و آنگه نيزهء قامت بركشيد * شد ز تكبير زبان دشنهء دشمن در سجود
( 385 )
شد موفق تا در اين مدفن نهاد * سى هزار افزون سر اهل سجود
( 223 )
سخن سنج و بربط زن و خوش سرود * چو آب روان دست افشان به رود
( 455 )
خنده زند غوك به آواز رود * ليك مبادا كه سرآيد سرود
( 130 )
اجل فتنه را كارسازى نمود * سپه با سپه رزم يازى نمود
( 368 )
مرا پيرى است بىشرم و معاند * ولى را باز نشناسد ز جاهد
براى هر كسى برخيزد از جاى * تو گويى هست نوشروان خالد
( 195 )
چو ديرينه روزى سر آورد عهد * جوان دولتى سر بر آرد ز مهد
( 255 )
سلطان فلك با كفن و تيغ به زنهار * زير علم داور جمشيدفر آيد ( آمد )
( 176 و 394 )
پدر كش پادشاهى را نشايد * وگر شايد به جز شش مه نپايد
( 117 )
ز هر شوشه ، ناوك چنان مىپريد * كه با ناوك از سينه جان مىبريد
( 390 )
سلطان ابو سعيد كه از فرّ خسروى * چشم سپهر نيز چو او سرورى نديد
آخر چگونه كشته نگردد كه كشته بود * تاريخ فوت « مقتل سلطان ابو سعيد »
( 351 )
چكاچاك خنجر به گردون رسيد * ز هندوستان خون به جيحون رسيد
( 322 )
دريده جگرگاه ديو سپيد * ز شمشير او گم شده راه شيد
( 80 )