روميان اين سخن چو بشنفتند * به تحير به يكدگر گفتند
( 130 )
بس كه چشمان تو خون خلق عالم ريختند * پشته پشته كشته در كوى تو بر هم ريختند
( 219 )
همى زر و گوهر برافشاندند * مران روز را روز نو خواندند
( 60 )
شاهى است شيرزاده كه خون عدوى اوست * در ريختن حلالتر از خون گوسفند
مالك نهد در انجمن روز رستخيز * بر مجمر زمانه ز اعداى او سپند
( 360 )
به عبرت نظر كن بر آل مظفر * شهانى كه گوى از سلاطين ربودند
كه در هفتصد و خمس و تسعين ز هجرت * دهم شب ز ماه رجب چون غنودند
( 321 )
هرگه كه سمند عزم من پويه كند * دشمن ز نهيب تيغ من مويه كند
اينجا به پيام و نامه بر نايد كار * شمشير دو رويه كار يك رويه كند
( 198 )
نوبت توست ، آن كه به بانگ بلند * غلغله در گنبد گردان فكند
( 201 )
چون ابر زندنيجى كهسار بر كشد * بر خاك و خاره سندس و خارا برافكند
( 162 )
زر ، از براى خرج كند سكهدار گرد * لعنت بر آن كسى كه ورا گرد مىكند
( 171 )
هواى معتدل چون مهر فرزند * بساط سبزه چون جان خردمند
( 327 )
اقبال را بقا نبود دل در آن مبند * عمرى كه بر غرور گذارى هبا بود
ور نيست باورت ز من اين نكتهء شريف * اقبال را چو قلب كنى « لا بقا » بود
( 346 )
ز هرّاى اسپان و گرد كبود * زمين ز آسمان هيچ پيدا نبود
( 156 )
ورا هوش در زابلستان بود * نداند كس از پور دستان بود
( 80 )