كس ، بر اسپ ستم سوار نشد * كه نيفتاد و خوار و زار نشد
( 379 )
اى صاحب جاه و مكنت و افسر سعد * بخشاى خداى را به جان و سر سعد
بر من كه چو نام خويشتن تا هستم * همچون الف ايستادهام بر سر سعد
( 257 )
يگانه گوهر درياى معرفت عرفى * كه آسمان پى پروردنش صدف آمد
به گوش چرخ رسانيد حرف دلسوزى * كه عمر از تو چو در معرض تلف آمد
به كاوش مژه از گور [ تا ] نجف بروم * فكند تير دعايى و بر هدف آمد
رقم زد از پى تاريخ « رونقى » كلكم * به كاوش مژه از گور تا نجف آمد
( 471 )
اتسز غازى به تخت ملك برآمد * دولت سلجوق و آل او به سر آمد
( 179 )
در سخاوت به كودكان ماند * كه دهد دير و زود بستاند
( 259 )
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
( 415 )
شعله در آتش اثير نماند * جوهرى غير زمهرير نماند
( 450 )
اقتران اختران دانى كه در گردون چراست * خود همى دانى كه اين خدمت چه نيكو كردهاند
از براى قيمت يك ذره خاك پاى تو * نقد هفت اقليم عالم در ترازو كردهاند
( 206 )
از خطهء شيراز گشايش مطلب * كز زير « گره » دارد و از بالا « بند »
( 30 )
جهانى به شادى بياراستند * مى و جام و رامشگران خواستند
( 320 )
همه لشكر آن تير برداشتند * سراسر همى نيزه پنداشتند
( 76 )