سيوم چو قاضى عادل اصيل ملت و دين * كه قاضيي به ازو آسمان ندارد ياد
دگر چو قاضى فاضل عضد كه در تصنيف * بناى شرح مواقف به نام شاه نهاد
دگر كريم چو حاجى قوام دريا دل * كه او به جود چو حاتم همى صلا در داد
مثال خويش بنگذاشتند و بگذشتند * خداى عزّ و جلّ جمله را بيامرزاد
( 282 )
ابو الفوارس دوران منم شجاع زمان * كه نعل مركب من تاج قيصر است و قباد
تو جان پدر همچو من به مردى كوش * كه مادريت نيايد ز خواهر دلشاد
( 295 )
ايا شهى كه به اوصاف خير موصوفى * غبار مركب تو تاج قيصر است و قباد
بخواندهايم فراوان درين محقر عمر * كتاب نظم و تواريخ نثر بر استاد
ز خسروان كه هنرها به يادگار بماند * كسى به مدح و بزرگى خود زبان نگشاد
نخواندهام ، نشنيدم ، نديدهام هرگز * كسى كه چشم پدر كور كرد و مادر گاد
( 295 )
بسى افتاد يوسف در ته چاه * ولى هرگز به پايين خود نيفتاد
( 337 )
سال عرب چو ششصد و پنجاه و چهار بود * روز دوشنبه از مه ذو القعده بامداد
خورشاه پادشاه سماعيليان ز تخت * برخاست پيش تخت هلاكو بايستاد
( 235 )
در عرصهء وجود بناى فلك نبود * كاقبال رخت خويش در آن خاندان نهاد
( 308 )
به سام نريمان كشيدى نژاد * بسى داشتى رزم رستم به ياد
( 68 )
چرخ فلك ار ، نه بر مرادش گردد * قطبش به دو پاره ، محورش خم گردد
( 446 )
. . . پرتو لايزال دارد * و آن نور ز چاه زيبق آرد
( 367 )
بيا بگوى كه كسرى به روزگار چه كرد * بيا بگوى كه پرويز از زمانه چه برد
گر اين گرفت ممالك به ديگرى بگذاشت * ور آن گرفت خزاين به ديگران بسپرد
( 182 )
خدا كشتى آنجا كه خواهد برد * وگر ناخدا جامه بر تن درد
( 114 )