تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
ملك هشت از دار دنيا چون گذشت * لاجرم تاريخ آن شد « ملك هشت »
( 319 )
رودكى آنچه ز آل سامان يافت * آن ز محمود بيشتر زان يافت
( 192 )
دولت سلطان اويس ، عرصهء ايران گرفت * ماه سر سنجقش سر حد كيوان گرفت
از طرفى لشكرش گردن ديوان شكست * وز جهتى صولتش ملك سليمان گرفت
( 294 )
مژده كه خوارزمشاه ملك صفاهان گرفت * ملك عراقين را همچو خراسان گرفت
ماهچهء چتر او ملكت قيصر گشاد * مورچهء تيغ او ملك سليمان گرفت
( 199 )
بهرام كه گور گرفتى دايم * اين نادره بين كه گور بهرام گرفت
( 109 )
شده تنگ از ايشان دل سلطنت * كه ده پادشه بود و يك مملكت
( 314 )
بامدادان كه صبح زرين‌تاج * تاج از زر نهاد و تخت از عاج
( 327 )
درآمد جنگل شاهى به تاراج * نه تيهو ماند بر بالا نه درّاج
( 396 )
ز اندازه بگذشت سوء مزاج * فرو ماند عاجز طبيب از علاج
( 328 )
يكى سنگ خارا كشيده بر اوج * چو خاراى چينى برآورده موج
( 47 )
موى نه پيرامن چندان زنخ * سبزه كجا بردمد از روى يخ
( 219 )
منتى داشت مر او را كه ندارد به مثل * اعمى از چشم و فقير از [ زر ] ، و غنى از باد
( 169 )
دلش خرم و بخت فيروز باد * همه روز او همچو نوروز باد
( 374 )
به دور سلطنت شيخ شاه ابو اسحاق * به پنج شخص عجب ملك فارس بود آباد
نخست پادشهى همچو او ممالك بخش * كه گوى فضل ربودى به عدل و دانش و داد
دويم رضيهء ابدال شيخ امين الدين * كه بود داخل ابدال و مجمع اوتاد