تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
بساط حكومت بگسترده بود * ولى هيچ مهلت ندادش حيات
چنين طرفه منصوبه‌اى كس نديد * ز يك سوى شهرخ ، ز يك سوى مات
( 337 )
فشرد آن چنان قحط پاى ثبات * كه ناياب شد نان چو آب حيات
( 443 )
سر تنگ تابوت كردند سخت * شد آن نامور شاه فيروز بخت
( 343 )
جهان پاك از آتش چنان برفروخت * كه زير زمين گاو و ماهى بسوخت
( 401 )
بلى قضاست به هر نيك و بد عنان‌كش خلق * بدان دليل كه تدبيرهاى جمله خطاست
( 221 )
بسا فالى كه از بازيچه برخاست * چو اختر مىگذشت آن فال شد راست
( 348 )
بصره شهرى است كه روشنگر نور بصر است * خوش سوادى است كه معمورتر از چشم ترست
( 53 )
اگر چه باده فرح‌بخش و باد گلبيز است * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيزست
( 283 )
اين جهان همچو شيشهء ساعت * ساعتى زير و ساعتى زبرست
( 338 )
به قانون ، امور طرب كرده راست * بدان‌سان كه طبع طرب پيشه خواست
( 392 )
اى شاه همه ملك جهان چپّ و راست * در دولت و اقبال شهى كسب خواست
امروز به يك حمله هزاراسپ بگير * فردا خوارزم و صد هزاراسپ تراست
( 179 )
دير بخش سبك ستان فلك است * پير با عهد كودكان فلك است
( 259 )
بدين مژده گر جان فشانم رواست * كه اين مژده آسايش جان ماست
( 290 )