امانات خزاين ايزدىاند گشته ، همواره در بوستان هميشه بهار . . . « 1 » «
ما آتاهُمُ
« 2 »
اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ
» با يكديگر تناظر و توافق رفاه حال و فراغ بال نموده شهد كامگارى و كام بخشى به مذاق آرزوى يكديگر رسانيد .
و آن وزير اقبالمند ارجمند . . . « 3 » خاطر از هر آن صاحبقران را به استجلاب مرضيّات جناب قدس يزدانى مقرون داشته مضمون خبر مشحون « اول الفكر آخر العمل » را شعار و دثار روزگار خود كرده در نشأه فانيهء دنيويه تحصيل ترفّع درجات . . . « 4 » اخرويه نمايد .
و همچنين گاه باشد كه بر سبيل ندرت « فاعل ما يشاء و يختار » خواهد كه نائمان مهاد طبايع را از خواب غفلت و ارتياب و بىخودى شكوك و شبهات به عالم ايقاظ و انتباه آورده نفوس چموچ و حرون را به تازيانهء تأديب « ادبّنى ربّى فاحسن تأديبى » مؤدب و مرتاض ساخته به شاهراه سداد و مسلك رشاد هدايت فرمايد .
در عالم ناسوت كه مرآت حقيقت آيات عالم لاهوت است بر سبيل اعتبار اعجوبهاى مبعوث گردانيده ازمّهء رتق و فتق و اختيار و مقاليد حل و عقد و اقتدار امور انام را به كف كفايت و انامل دربت و درايت او نهاده وى را از ساير الناس به صنوف اصطناع اختصاص بخشد . لكن چون به حكم « السعيد من السعد « 5 » فى بطن امّه » درجات استعداد متخالف و مشاورت افتاده ميل به زخارف و ادناس موهومه ناپايدار نموده بدعت و ضلال را كفايت نام كرده ، نيل شقاوت ابدى و لاجورد ضلالت سرمدى بر رخسار روزگار خود كشد . به شئامت قبايح اعمال و ذمايم افعال او ملك و دولت از سمت عمارت خالى ماند و مصالح به مفاسد انجامد .
لاجرم قهرمان اقدار الهى شرذمهء شرور را از ملك و دين آن صاحب دولت مرتفع و مندفع گرداند و چون مؤثرات در عالم بسايط موقوف به وجود وسايل و وسايط است چنان كه مقرب درگاه بارى خواجه عبد اللّه الانصارى در كتاب الهى نامه خود مىفرمايد كه « الهى هر كه را خواهى براندازى با نيكان دراندازى » [ 191 الف ] به فكر عداوت نيكان افتد و اين معنى نيكو مشابهت به كوزهء زرين و مشربهء سفالين
هامش
( 1 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 2 ) . اصل : ايتهم .
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 4 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 5 ) . السعيد سعيد در منابع حديثى .