جولان خامهء مشكين غمامه در بيان قضيهء هايلهء خاقان صاحبقران انار الله برهانه « 1 »
چون موكب سعادت قرين عالى به دهدشت آمده چند روزى توقف واقع شد نوروز خان ايناللو كه به حكومت الكاى دورق تعيين شده بود وارد شد . نوّاب عالى در تكيهء ميرزا على خان كلانتر بلاد شاپور به ديدن او رفته بودند و صحبتى در [ 192 الف ] كمال بهجت و روحانيت انعقاد يافته بود . ناگاه نوشته [ اى ] از اردوى كيهان پوى مشعر بر واقعهء هايله ارتحال اعلى حضرت پادشاه صاحبقران - انار اللّه برهانه - ازين دار ملال و خبر جلوس ميمنت مأنوس رسيد .
بادى الرأى ، اساس طاقت و شكيب نوّاب عالى و كافة الناس اندراس پذيرفته هوش و قرار خلايق به تاراج آن داهيهء عظمى و طامهء كبرى انحلال و اضمحلال يافته ، جگرسوز و غماندوز جهانيان گرديد . بهارستان امانى و آمال جهانيان به هبوب عواصف آن صرصر عميم به سراب مبدل گشت و آفتاب جاه و جلال از سپهر اقبال بر خاك ملال نشست و شور و شغب سكّان بيضهء ناسوت رقت افزاى قطّان مجامع ملكوت گشت ، چنان كه گفتهاند :
گر در آن ماتم نبودى روى خاك از گريه تر * خسرو سيّارگان مىكرد بر سر خاك راه
بعد از افاقه و انتباه از غليان سكر آن مادّهء مسموم عقلزداى جانكاه ، مژدهء جلوس همايون آبى بر آتش دلها فشاند .
لمسّوده
غير آن واقعه در عالم امكان هرگز * كس نديدست كه باشد غم و شادى با هم
و نسبت السلطان للممالك كه نسبت الروح فى البدن [ باشد ] به ظهور پيوست و فى الحقيقة نظم احوال دار الخلافهء هياكل انسانى كه عالم صغير گويند چنانچه به قواى روحانيت روح مربوط است اگر نظام عالم كبير به تدبير نفس نفيس انفس پادشاه منوط نباشد هر آينه مفاسد بر مصالح غالب آيد و مبانى راحت و استراحت
هامش
( 1 ) . از حد برهانه .