و حلاوهء نظيفه و اشربه و طعامهاى مزعفر معنبر چندانى كه لازم چنان جشن خسروانه باشد داخل مجلس بهشت آيين شده اضعاف مضاعف آن صرف ناظرين و واردين و تماشائيان بل كلّ اهالى اصفهان گرديد .
چنانچه مسوّد اوراق از محمد بيك درجزينى نام شخصى شنيد كه موازى هفت من نقل و حلاوه حصهء او در قفا شده بود و تا دو سال حرف شكر آن نعم غير مترقب زيور لسان اهل انصاف اصفهان بود .
چون شب به عرصه آمده سليمان تختگاه آسمان ميل سراپردهء مغرب نمود و جهان نورانى به شعار آل عباس طيلسان ظلمانى بر سر كشيد از اطراف و جوانب درياچه و بارگاه آسمان جاه تا حدّ ذهاب قصر مشاعل دو سر و سه سر و شموع معنبر معطّر و مصابيح منوّر و فانوسها و چراغها افروخته گرديده آتشبازان چابكدست رومى و فرنگى شروع در سوختن و افروختن مصنوعات خود نمودند و مؤدّاى «
لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ
» بر انظار اولو الابصار روشن و مبرهن گرديد .
آفتاب نورانى در آن شب ظلمانى هزار طعنه از السنه و افواه مىشنيد . بدان جهت سر در نقاب احتجاب كشيد و از رشك قناديل نورافشانش [ ضياء ] قنديل منوّر ماه مىكاست ، رفته رفته تا تمام گرديد و فانوس خيال سپهر دوّار در حيرت آن چراغان لمحهاى ساكن نمىگرديد و عقد ثريا سپند بر آتش اثير مىپاشيد .
همواره سحاب سنجابگون آرزو داشت كه در سلك شاميانهها منخرط تواند گرديد ، و نسيم صبا سراسيمه به هر سو مىدويد كه با عملهء بارگاه جاروبى تواند كشيد .
لالهء رعنا داغ حسرت بر دل داشت كه چرا در آن بزم سرمايهء حيات خود را بر آتش نگذارد ، و چشم نرگس در انتظار اينكه با شمع مجلس [ 190 الف ] همدوش باشد يرقان مىآورد ، و نسرين از غيرت قرص ليمو كف تأسف بر يكديگر مىسود ، و ناز اندر حرم گل فرنگى عباسى به رسومى داد كه در سلك محرمان آن حريم تواند بود ، و گل بوستان افروز ، رنگ را باخته و اكليل بهرمانى را از سر انداخته بود كه مبادا كام آرزويش از حلواى آن بزم شيرين نگردد و بدين جهت از تاج خروسان گلگونهء طراوت به عاريت مىجست ، و گل مخملى سرمايهء رنگ و بوى خود را صرف