پاىانداز مىنمود ، و زعفران از وفور خندهء غمزدا نقد هوش به تاراج داده بود كه در اكثر چيزها راه داشت ، و گل جعفرى هر زرى كه داشت بر طبق نثار مىگذاشت . گويا اين دو بيت در شأن آن بزم فردوس آيين گفته شده :
جهانى چنين خوب و خرم سرشت * مسلم چرا شد بقا بر بهشت
ازين خوبتر خود نباشد دگر * تو گويى كه آن خود « 1 » بتر خوبتر
بالجمله چنان بزمى گذشت كه نوّاب اشرف فرمودند كه هفتهء ديگر در اين مكان با ساكنان حريم حرم جنّت شيم مقدس قباب خورشيد احتجاب مهمان خان خواهيم بود . هم در آن چند روز قوروق فرموده تجشّم نمودند و يك شبانه روز آن جشن به مزيد آراستگى تقديم يافت . لاجرم توجهات بىغايات خسروانه موجب انصرام و اعتلاى نواير حقد و حسد همگنان به تخصيص گرديده شروع در موجبات تنزل توجهات حضرت ظل سبحانى نمود و هر نوبت كه در مجلس بهشت آيين سخنان غرض آلود نسبت به نوّاب عالى مىگفت نوّاب عالى دليرانه او را مجاب و ساكت مىگردانيدند .
ذكر سعايت و خصومت شيخ على خان با نوّاب خانى و رسيدن يك نفر و پادافراه اعمال بد به تقدير يزدانى
چون حكم بالغهء سبحانى به مؤدّاى «
إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ
» متقاضى آن است كه در هر قرنى از قرون و ادوار صاحبقرانى ناموس الهى باشد و كشف و ايضاح آن را به دستيارى اصحاب تيغ و قلم كه عبارت از وزراى خيرانديش و امراى سعادت « 2 » كيش باشد منوط و مربوط گردانيده آن گروه را بر اعلى معارج سنيّه و اسمى مدارج بهيه «
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ
» رتبهء امتياز و تصاعد و پايهء تعارج مىبخشد ، تا به پايمردى رأى رزين و فكر متين مفصلات وقايع را دافع و مانع [ 190 ب ] آمده فيوضات روضات دلگشاى جاه و جلال و نفحات گلشن خوش هواى دولت و اقبال نزهتافزاى چمن آمال عموم خلايق كه جلايل مودوعات و شرايف
هامش
( 1 ) . اصل : خوبتر .
( 2 ) . اصل : سعايت .