نوّاب عالى سوار شده روانهء شهر گرديدند و در اثناى راه نوّاب اشرف به غير از اينكه با نوّاب خانى سخن كرده از هر جا استفسار احوالات مىفرمودند ديگر با احدى متكلّم نشدند تا داخل بلد گرديدند . و روز سيم خلاع فاخره به جهت نوّاب عالى فرستاده روز به روز توجّهات شاهانه روى در تكاثر و تزايد داشت .
در بيان اغواى مفسدين اشرار الوار « 1 » در باب شكوه و شكايت از نوّاب خانى و منكوب شدن شاكيان جعلى
چون بعضى ارباب حقد و حسد كه كريمهء «
فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ
» در شأن آمال ايشان وارد گشته ، عواطف بىدريغ خسروانه را دربارهء نوّاب عالى مشاهده و ملاحظه فرمودند ، نايرهء بغض و حسد در ضمير ناپاك ايشان مشتعل گرديد . از راه رشك و حسدى كه به مودّاى « المرء عدوّ [ 188 الف ] لمن جهل » بيخردان را با خردمندان و جهال را بر اصحاب علوم و ايقان فطرى و جبلى است با يكديگر توطئه نموده فرقه [ اى ] از اشرار و ابلهان لران كوهستانى را - كه غولان بيابانى از آراى ركيكهء ايشان اقتباس و استفاضهء حيل مىنمودند ، و حال آنكه زياده بر ديگر ملازمان سركار عالى به انعامات و خلاع و يراق و اسپان تازى نژاد اختصاص يافته بودند - بر آن تحريض نمودند كه از نوّاب عالى شكوه نمايند و آن گروه نادان از كمال سفاهت قبول آن معنى نموده .
و نيز چون نسبت به بيگلربيگيان سالفه همين طريقه مرعى و مسلوك داشته بودند و اين حركات ذميمه ضميمهء مقابح جبلّى ايشان گرديده و به آن معتاد بودند ، پيرامون صنوف اكاذيب و مفتريات لا طايل كه مفهوم «
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا
« 2 »
بِعِلْمِهِ
» داشت گرديده محاسن شيم عالى را به مقابح مذكور ساخته خود را به كفران نعم منسوب نمودند و از مقولهء اساطير اولين طوامير بر خلاصهء سخنان خود مرقوم و محرّر ساختند .
بالاخره از اقتداح آراى خسيسه مهرهء تدوير بر نطع عرض افكندند كه حاصل و مداخل الكاى كوهگيلويه را نوّاب خانى بعد از وضع ادرارات و علوفهء عساكر در
هامش
( 1 ) . اصل : الوار را در .
( 2 ) . اصل : يحطوا .