تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 449

مساهمون:

ص٤٤٩

گفتار در بيان رفتن نواب عالى به اصفهان و نزول برف و باران

در همين سال نواب عالى را شوق زيارت اقدس و پاى بوس مبارك مقدس در خاطر صوفيگرى مظاهر و مرتسم گشته استدعاى رخصت نمودند و حسب الفرمان واجب الاذعان مقرّر شد كه عالى قدر مقرب الطاعات لطفعلى بيك يساول صحبت سركار خاصهء شريفه برادر نوّاب عالى نيابة به امور اين بلاد قيام نموده عالى جاه امير الامرايى روانهء درگاه و الا شود . بنابرين به شعف هر چه تمامتر بعد از ورود عالى قدر اميرزادهء اعظم روانه گرديدند . چون منزل منقلب چنار احمد غريب مضرب خيام سعادت انجام گرديد قضا را دماغ هواى خريفى از وفور ابخره و ادخنهء صيفى در كام « 1 » طبيعى بود و زادگان عناصر و مواليد سفلى از دار الشفاى مواهب آباى علوى استدعاى طلاى كاملى داشتند . اولا باران اعتدال مينايى از غمام فيض انجام رحمت الهى در فيضان آمده رفع خشك مغزى اطفال مهد كوهسار گرديد . رفته رفته . . . « 2 » هوا در هيجان آمده بادى عنيف « 3 » از مهبّ عواصف «
رِيحاً صَرْصَراً
» در هبوب و اهتزاز آمده ، باران به برف بىپايان تبديل يافت و كار از صندل كافور آميزى كه مستدعى بيماران ناميه بود درگذشته ، پير فلك هر تير تشوير كه در كيش دى ماه و تير تقدير آماده داشت از كمان ذو جسدين قوس به جانب منشى مستهام ساكنان عالم خاك كه آماج سهام حوادث افلاك‌اند افكنده مؤدّاى كلامى افلاطون الالهى كه « العالم كرىّ و الافلاك قى « 4 » و الحوادث سهام و اللّه رام فأين المفرّ » صورت احوال گشت .
تن زمين همه در آهن است غرقه كه چرخ * سهام دشمنى از قوس مىكند پرتاب
و از آسياى گردون ادو « 5 » باريدن گرفت تا در لحظه ، در هر گام پشته‌اى « 6 » شگرف از برف به اوج كرهء زمهريز متصل گرديد كه جبال راسيات در محاذات ارتفاعش ناچيز نمودى .
هامش
( 1 ) . كذا . ( 2 ) . كلمه‌اى سياه شده و نامشخص است . ( 3 ) . اصل : غليف . ( 4 ) . كذا . ( 5 ) . كذا ، شايد : آرد ( ؟ ) مجازا براى برف . ( 6 ) . اصل : تشنه .