كه اسكندر خان افشار مىآيد ، چه واقع شده . دو هزار تفنگچى و سه هزار سپاهى در اينجا داريم كه در ليالى ديجور ، حشم مغرور را بر گليم سياه بدوزند . به قلعهاى در كوه رويم و به احضار قشون كس به جوانكى و بندانى روانه نماييم . بيست هزار سوار حاضر مىشود . قلندر در كمال استيحاش گفت غروب آفتاب دولت ما نزديك رسيده . آنگاه كه بخت روى در تراجع نمايد اين قسم امور واقع نيايد و گفتهاند :
اذا كان الغراب دليل قوم * سيهديهم « 1 » طريق الهالكينا
مردمش نيز به قلعه رفته به تدارك امور قلعه دارى قيام نمودند و قريب عصرى اسكندر خان و دوراق خليفه داخل دهدشت شده حصار دهدشت را مركزوار احاطه نمودند .
چون روز ديگر سلطان زرافشان آسمان ، لواى زرين بر فراز حصار زبرجدين برافراشت و طليعهء سپاه يام را به دفع عساكر ظلام برگماشت و قلندر سيّاح خاورى رنگ زرين جدرى « 2 » را بر روى تنورهء قلندرى به جلوه درآورد غازيان ذو القدر و افشار كه از الوار نابكار داغدار بودند سورن كشيده يورش آوردند و از اطراف نردبانها بر ديوار قلعه نهاده داخل قلعه شدند .
بعد از تفحّص بسيار قلندر پيدا نشد . بالاخره بنّايى [ را ] كه عمارات قلندر ساخته بود نزد اسكندر خان آوردند [ گفت ] كه خانه در زير زمين [ 174 ب ] ساخته ، جمعى رفته قلندر را بيرون آوردند . دوراق خليفه گفت وى را زنده به درگاه و الا بايد فرستاد . غازيان افشار غوغا كردند كه اين مدبر مخرّب دودمان افشار منصور است .
زنده بودن او درست نيست . آنگاه بر فراز پشته قلندر را . . . « 3 » كردند و اين مصرع تاريخ قتل او كه : « با كون دريده شد قلندر 990 . » « 4 »
گفتار در باب واقعاتى كه بعد از فتنهء شاه قلندر واقع شد
چون قلندر منكوس بخت منحوس اختر هلاك شد و سر شرير وى را به درگاه گيتى پناه بردند اسكندر خان امرا و تبعهء قلندر را به دست آورده جمعى كثير از ايشان
هامش
( 1 ) . اصل : سيدهم .
( 2 ) . كذا .
( 3 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 4 ) . تطبيق ندارد .