و چون ملّاى مزبور آب و هواى آرند را موافق مزاج خود مىدانست امر نمود كه بر كمر كوه معبدى جهت وى ساخته ضروريات از مأكول و ملبوس و مفروش به جهت وى مهيا نمودند . ملّا در آن معبد اربعينات برآورد و هر نوبت كه ارادهء اربعين مىنمود چهل قرص جو و چهل دانه مويز با خود به درون صومعه مىبرد و هرگاه اصحاب و تبعه ارادهء زيارت مىكردند در پايان كوه محاذى صومعه ايستاده سجود مىنمودند و آن مدبر در ايام اربعين ميوههاى نوبر و باكورهء ولايات ديگر مثل فلفل تازه و غيره به دست گرفته به مردم مىداد و به دستيارى شعبده و سيميا ، كار خود را از پيش مىبرد .
« هر دم از اين باغ برى مىرسد »
.
تا كار به آن رسيد كه مريدان از فرط خلوص طويّت در اربعين آخر ملّا را از صومعه برآوردند و آن شقى در اين مرتبه اظهار ما فى الضمير نموده گفت « مهدى موعود » منم و بىتشكيك و ارتياب اگر مراياى ضماير انسانى كه مستعد جلاياى قدسى است هرگاه به مصاقل خلاف نفس و مجاهدات محلّى شود ، هر آينه پذيراى انعكاس صور سراير و خباياى ضماير گردد ، و الّا سركه هر چند از آب قراح بهتر باشد چندان حموضتى نخواهد داشت .
بالجمله ملّا هدايت ايالت بلاد شاپور و لرستان « 1 » چرام ممسنى را به يكى از مريدان خود داد و كليان را كه قريهء معمور از قراى بلاد شاپور است به سلطان شاه كور آرندى كه مرد گيوهكش مقلّ الحال بود بخشيد ، و هر يك از ارباب ضلال را عامل يكى از محال نمود .
خبر به همدم سلطان كه از قبل اللّه ويردى خان حكومت مىكرد رسيد . يكى از ملازمان خود را به آرند [ 176 الف ] فرستاده پيغام داد كه اگر ملّا در ادعاى خود صادق است سه سخن [ كه ] ما فى الضمير است بگويد . چون پيغام را ادا نمود دو سخن را تقرير نموده يكى را نگفت . آن شخص از روى ملايمت او را برداشته به شهر مىآورد . ديگرى به قدغن رسيده طنابى از غزل « 2 » در بينى ملّا نمود و با مريدان نزد همدم سلطان آورد . همدم سلطان حقيقت حال را به خان اعلام نمود .
خان رقمى در باب افنا و اعدام ملّا در صحبت شيخى آقاى تركمان فرستاد و شيخى آقا در رودخانهء شولستان غريق گشت . لكن مردم كه خبر از وى پرسيده
هامش
( 1 ) . كذا ، مقصودش لران منطقهء چرام است .
( 2 ) . اصل : عزل .