[ را ] بكشت و در حكومت كوهگيلويه استقلال يافت .
طايفه [ اى ] از مفسدين افشار بر سر شاهقلى بيك ولد حسن خان جمعيت نموده به هوس حكومت كوهگيلويه على الغفله بر سر اسكندر خان تاختن آورده بعد از امتداد مقابله اسكندر خان را به قتل آوردند و شاهقلى بيك را شاهقلى خان گفتند و هرج و مرج در كوهگيلويه روى داد . هر كس از ديگرى هراسان زندگانى مىكردند .
حسن بيك ولد عبد اللطيف بيك كه از اكابر اولاد افشار منصور بود با شاهقلى خان در مقام خصومت آمده خود را حسن خان ناميد و طايفه [ اى ] از افشار آقايى وى را پذيرفته و « 1 » كوهگيلويه فى ما بين منغص « 2 » و منقسم گرديد ، تا آن كه در مبادى ابتسام بهار دولت شاه گيتى ستان فردوس مكان ، هر دو خان در شيراز تقبيل ركاب ظفر مآب نمودند و اندك روزى دست به خنجر و شمشير برده شاهقلى خان كشته گرديد . امرا و اركان دولت حسن خان را شايستهء حكومت دانسته عرض نمودند و حكومت كوهگيلويه حسب الامر الاعلى به حسن خان مفوّض گرديد و مدتى حكومت كرده به موت طبيعى درگذشت .
ذكر فتنهء ارشلو و افشار در كوهگيلويه
چون امير خان شاملو « 3 » به حكومت كوهگيلويه تعيين شد در شهور سنهء خمس و الف ارشلو و افشار كوهگيلويه با امير خان سالك طريق عصيان گشته در الكاى رامهرمز ازدحام نمود . ابو الفتح بيك نوادهء خليل خان را به خانيّت برداشته لشكرى [ 175 الف ] به حرب امير خان آوردند و در ما بين شوشتر و رامهرمز تلاقى فريقين اتفاق افتاد و از طرفين جمعى كثير كشته گرديده با وصف قلت سپاه افشار و كثرت شاملو به مؤدّاى «
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
» افشار بر شاملو ظفر يافت .
مهديقلى خان شاملو حاكم دزفول ارادهء كومك نمود . سيّد مبارك عرب بنابر آن كه مهديقلى خان حسابى از او نمىگرفت سر راه بر او گرفته مهديقلى خان در قلعه [ اى ] كه در آن نواحى بود محصور گشته از شاملو بردى « 4 » خان لر استمداد نمود .
شاملو بردى خان لشكر عظيم به امداد وى برد . چون سيّد مبارك حال چنان ديد از
هامش
( 1 ) . اصل : در .
( 2 ) . كذا .
( 3 ) . اصل : امير شاملو خان .
( 4 ) . اصل : ويزدى . همچنين است در صفحهء بعد .