تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
بقية السيف افشار ، محمود بيك ولد خليل خان را بر خود امير ساخته افشار از اطراف به يكديگر پيوستند و سه نوبت فى ما بين محمود خان و الوار جنگ شد . در هر يك از آن معارك خلقى كثير از افشار به دار البوار پيوستند تا محمود خان در يكى از آن معارك كشته گرديد . در اين مرتبه قلندر دليرتر شده قلعهء دهدشت را تعمير نمود .

ذكر غدر سيد مبارك و كشتن على سلطان افشار

بعد از وفات محمود بيك ، على سلطان برادرش كه حسب الامر الاعلى حاكم دزفول بود با قشونى آراسته به دهدشت مىآمد . چون به رامهرمز رسيد سيّد مبارك ولد سيد مطلب حاكم دورق آنجا بود ، به ديدن سيد مبارك آمد . چون على سلطان مردى صادق العقيده و از رعايت حزم [ 173 ب ] و احتياط غافل بود بعد از فراغ بزم و اغذيهء لازم ضيافت ، بر فراش استنامت استراحت كرد . سيّد مبارك نامبارك يكى از ارباب شرور را فرستاد تا خواب على سلطان را به خواب عدم منضمّ ساخت و خاك بىمروّتى در ديدهء فتوّت كه در مشعشع موجود نيست پاشيد ، و حال اينكه در بادى النظر برقى « 1 » سيّد مطلّب پدر وى ملازم على سلطان بود . در اين مقدمه آل افشار منصور به كلى مستأصل گرديدند و حقايق امور را معروض گردانيدند .

آمدن اسكندر خان به جهت انطفاء شعلهء استبداد قلندر مزور و قتل قلندر مزبور

چون خبر فتنهء قلندر و وقوع حركات ناملايم سيّد مبارك به مسامع جلال رسيد اسكندر خان برادرزادهء خليل خان را حكومت كوه‌گيلويه داده مقرر فرمودند كه قشونى از سپاه سطوت و موجى از بحار عظمت كه نصرت ازلى در همه حال عنان‌كش عزايم ايشان بود مانند بحر جوشان و رعد خروشان روانهء كوه‌گيلويه شده خرمن استبداد طغات و عصات را به آتش قهر سوخته به باد بىنيازى متزعزع بگردانند .
هامش
( 1 ) . كذا .