على قدر تباين درجاتهم به عنايات « قلندرانه » فايض مىگرديدند و همچنين نقارهخانهء « 1 » عظيم مرتب گردانيده ، رفتهرفته از الوار و زنگنه و شولان و اكراد جوانكى و بندانى قريب بيست هزار نفر بر سرش ازدحام نمودند . حصار دهدشت را محاصره نموده ، بعد از مدتى كه كار بر محصوران دشوار نمود بگرفت .
در آن وقت رايات جاه و جلال در آذربايجان بود . خليل خان حاكم كوهگيلويه نيز در ملازمت ركاب ظفر انتساب بود . رستم افشار كه به امر نيابت قيام داشت حقيقت خروج قلندر را به پايهء سرير اعلى عرض نمود و خود [ 172 ب ] لشكر مستعد از ايل افشار برداشته به دهدشت آمد . اركان دولت قلندر احضار قشون خود نموده زمرهء الوار در برابر افشار تعبيهء لشكر نموده رزم عظيم وقوع يافته ، افشار از الوار شكست فاحش يافتند و اموال و غنايم نامحصور به دست لشكر قلندر آمد و جمعى كثير از رجال و نسوان اسير سرپنجهء تقدير شده به نظر قلندر [ بد ] منظر آوردند . قلندر چند نفر را پسنديده مابقى را به عساكر بخشيد .
گفتار در وقوع دو رنگى كه در ميان الوار به هم رسيد
بعد از وقوع اين فتوحات چون رايات كشورستان در بلاد شروان « 2 » بود ، امرا و حكّام اين محال بنابر مصلحت دولت بىزوال امتثال فرمان قلندر نموده پيشكش به جهت وى ارسال مىداشتند . چون قلندر مزبور در امور سلطنت دربت و مهارتى نداشت و جوهر احتشاد و استعدادش عارضى بود در مزيد سلطنت و اقتدار خود نتوانست كوشيد و به همان قدر ملك [ كه ] به دست آورده بود بسنده « 3 » داشته به كاهلى و كسالت و تنپرورى كوشيده سور و سرور و عيش و حضور چند روزه را مغتنم شمرد .
خوش بود مدت وصل تو چه بسيار ، چه كم * سلطنت گر همه يك لحظه بود مغتنم است
و گاهگاه امور ناستوده كه شيوهء اجلاف بل سنت سيئهء اجداد و اسلاف او بود در سرّا و ضرّا از او ناشى مىگرديد و اراذل « 4 » و ادانى را در صحبت خود بسيار راه
هامش
( 1 ) . نزديك به ياسوج رو به روى آبادانى چيتاب آباديى به نام نقارهخانه قرار دارد كه آنجا را ديدهام .
( 2 ) . اصل : شيروان .
( 3 ) . اصل : بنده .
( 4 ) . اصل : ارذال .