غشوم مطمئن شده بيرون آمدم و عنقريب به عون
« قَرِيبٌ مُجِيبٌ »
هواخواهان و صوفيان من جمعيّت نموده انتقام از مابقى خواهم گرفت و چنين و چنان خواهم كرد .
مردم واقعه جوى هنگام طلب بر وى ازدحام نمودند . قلندر نيز طعامها و حلويات رنگارنگ به كار برده ، [ به ] انواع لبوبات و بنگ و مفرّحات ميل مىنمود و اغذيهء بنگيانه به خورد ايشان « 1 » مىداد و هنگام طلوع نشأهء بنگ سخنان رنگارنگ مىگفت و تبعه [ 172 الف ] و لحقهء خود را به مواعيد سرشار دور از كار اميدوار مىگردانيد و آن جماعت اقاويل خياليهء او را در موازين اعتنا و اعتبار وزنى نهاده حضار مجالس نادانى و شولان و لران كوهستانى اسم سلطنت و جهانبانى بر وى اطلاق مىكردند . تا كارش به آن منجر شد كه از لر بزرگ و كوچك مردم بسيار بر وى ازدحام نمودند و دختران ماه پيكر و پسران خورشيد منظر جهت آن بد اختر مىآوردند و خود را در آوردن اينها و ساير نذورات مثوب و مأجور مىدانستند ، از اين غافل كه « چراغ كذب را نبود فروغى » . گويا لسان الغيب عالم سخن طرازى ، خواجه حافظ شيرازى ، در باب او فرمود :
نه هر كه چهره برافروخت دلبرى داند * نه هر كه آينه سازد سكندرى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هر كه سر بتراشد قلندرى داند
جلوس قلندر منحوس اختر در بلاد كوهگيلويه
بعد از مدتى كه قلندر رواج كار خود را ديده ، به وفور خيل و حشم و طبل و علم و كثرت اموال و خدم مغرور گرديد جشن عظيم منعقد گردانيده به آيين سلاطين جلوس نمود و اساس سلطنت از اوانى و ظروف زرين و سيمين و فروش و سراپردههاى ثمين مرتّب داشت و ارباب مناصب تعيين فرمود . از جمله قايد « 2 » غريب شاه ملاسى را « اژدها سلطان » و مدبر ديگر را « زهر مار سلطان » لقب داد و يكى را مسمى به « ديو سلطان » نمود .
و صادرين و واردين كه مىآمدند ، پاى بوس و زمين بوس مىكردند هر يك
هامش
( 1 ) . اصل : توان .
( 2 ) . قايد از عناوينى است كه در قسمتهايى از فارس به رؤساى ايل گفته مىشد .