كس به طلب شاه گيتىستان به هرات فرستاد و به تاريخ سنهء خمس و تسعين و تسع مائه مطابق تنگوزئيل آفتاب جهانتاب اقبال شاه گيتىستان از مشرق خراسان طلوع نمود ، سايهء چتر زرنگار بر بلدهء قزوين افكنده و خاقان سكندر شأن به ملاقات قرة العين مسرور گشته در همان روز تاج وهّاج از سر برداشته بر فرق فرقدساى گذاشتند و امرا و اركان را فرمودند تا به اسم سلطنت بر آن حضرت سلام كردند .
آنگاه مرشد قلى خان كس نزد اسماعيل قلى خان و عليقلى خان و محمدى بيك سارو [ سو ] لاغ « 1 » فرستاد كه اگر امشب به دولت [ 171 الف ] خانه آمده پاى بوس كنيد اولى است . ايشان حمل بر دوستى نموده داخل دولتخانه شدند . بعد از لمحهاى مرشد قلى خان به بالاخانه رفته و امرا را طلب نموده و گفت چون نواب اشرف از راه رسيده استراحت كردهاند شما امشب همين جا توقف نماييد . بهتر است فردا پاىبوس وقوع يابد . ايشان طوعا او كرها راضى شدند . مرشد قلى خان به پايين آمد .
صبحى كس فرستاد تا يراق را از خوانين گرفتند و آثار حبس ظاهر گشت .
آنگاه چهل ستون را به فروش ملوّن مذهّب آراسته مسند شاهى را آماده ساختند و نواب سكندر شأن دست شاه گيتىستان را گرفته بر سرير سلطنت بنشانيد و خود با ابو طالب ميرزا در موضع غير معهود جلوس نمودند و عموم صوفيان و قزلباش صف بر صف بايستادند . فرمان شاهى به نفاذ پيوست كه امراى ابو طالب ميرزايى را احضار نمايند . آنگاه ايشان را به خون برادر نامور مؤاخذه نموده از صوفيان و خلفا تصديق خواست . همگى فتوى دادند . پس هر كدام را به محاذى چهل ستون مىآوردند . قريب پانصد شمشير براخته ايشان مىرسيد تا به ترتيب اولا اسماعيل قلى خان ، ديگر عليقلى خان و محمدى بيك سارو [ سو ] لاغ به قتل آمدند .
در اين حالت احمد سلطان آسايش اوغلى با وصف اينكه قصد كشتن او نبود ، خنجرى از ساق موزه كشيده دو نفر را زخمى كرد تا كشته شد و اموال و اسباب ايشان به جهت سركار خاصهء شريفه مضبوط گرديد ، و كار جمعى ديگر از امرا و وزرا به ترجمان « 2 » فيصل يافت .
هامش
( 1 ) . تصحيح بر اساس عالم آراى عباسى .
( 2 ) . اين اصطلاح نه بار در عالمآراى عباسى آمده و نوعى جريمه و مجازات بوده است .