بيكلو را به اغواى ميرزا سلمان كه منتظر الوزاره بود ، بر خود حاكم ساخته مهدى قلى خان گفتند و اسباب و يراق على خان را كه در فارس بود ، متصرّف شدند .
چون على خان با دويست نفر [ به ] كوتل پايين رسيد متوقع استقبال آقايان بود . بعد از سه روز ظاهر شد كه آقايان به حرب وى بيرون آمدند . على خان نيز صفّ قتال برآراسته از طرفين به استعمال اسلحه پرداخته جمعى كثير هدف تيغ و تير گرديدند . [ 170 ب ] چون مردم على خان اندك مايه بودند هزيمت گشته و ذو القدران تا قصر زرد او را تعاقب نموده بگرفتند و به شيراز برده در ميدان سعادت به اقبح وجوه به قتل رسانيدند .
ذكر انتشار فتنه در ميان قزلباش و غيرهم
چون اين خبر به جماعت ابو طالب ميرزائيان [ و ] ديگر [ كسان ] رسيد ايشان نيز در مخالفت اقتدا به آن گروه نموده « عباسى » شدند . لكن مهدى قلى خان و ذو القدران فارس با طرفين مسامحه مىنمودند . چون خبر قرب موكب خورشيد تزيين [ را ] به قزوين شنيدند ريش سفيدان ذو القدر به قزوين رفته در باب قتل على خان به معاذير نادلپذير تمسك نموده به شرط استقرار حكومت مهدى قلى خان مبلغى به صيغهء [ ترخان ] « 1 » پذيرفتند . ميرزا محمد وزير از اين معنى ابا نموده گفت عجز فروشى لايق شأن سلطنت نيست و ايالت شيراز به شاه على خليفهء دارابجردى و حكومت دارابجرد را به طهماسب قلى سلطان ولد على خان ذو القدر مقرر شد .
اگر چه ايشان به شيراز نرفتند ليكن اين نتيجه داد كه « عباسيان » شعار خود را آشكارا كردند و هرج و مرج روى داد ، و در آذربايجان نيز خلاف فرمان پيش گرفتند و وهن تمام به قواعد دولت راه يافت .
ذكر طلوع اختر فرخندهفال شاه گيتىستان از افق بلاد خراسان و تسكين مواد فتن
چون رفتهرفته مواد فتنه و استبداد قزلباش در هيجان آمد نواب سكندر شأن
هامش
( 1 ) . كلمه قدرى سياه شده است و به حدس چنين خوانده شد .