تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
تا در سنهء ست و تسعين و تسع مائه قضيهء هايله نواب جهانبانى سلطان حمزه ميرزا روى داد و نواب سكندر شأن افسرده خاطر گرديدند و دشمنان از اطراف دست تطاول گشودند .

ذكر بعض وقايع كه در محال سنوح يافت و طغيان بعض امرا و سرخيلان

بعد از تفويض وليعهدى به ابو طالب ميرزا ، يوسف خان ولد قلى بيك ، قورچى [ 170 الف ] باشى از ابرقوه به يزد آمده به اتفاق محمد خليفهء افشار - داروغهء آنجا - يزد را متصرّف گشته تصرفات در اموال شاهى نمود ، و بعد از دفع غايلهء تكلّو و تركمان كه يوسف خان گرفتار و محبوس گرديده بود ولى خان حاكم كرمان به اتفاق بكتاش ولدش به دار العبادهء يزد آمده يوسف خان را از حبس بيرون آورد . چون خبر واقعهء هايلهء نواب جهانبانى به گوش يوسف خان رسيد به مرافقت بكتاش به ابرقوه رفت و بكتاش نام خانه است « 1 » بر خود گذاشته ولى خان به كرمان رفت . بكتاش به صلاح ميرميران كسان به خدمت نواب گيتى ستان مرشد قلى خان كه در خراسان بودند فرستاد . خود را در سلك بندگان آن حضرت انخراط داد و امراى ارشلو و افشار اصفهان نيز در اين معنى با وى موافقت كردند و با ابو طالب ميرزائيان آغاز لجاج و عناد نمودند . و افشار كوه‌گيلويه نيز فرق مختلفه شده هر يك اختيار اميرى نمودند و همچنين طايفهء ذو القدر فارس كه قبل از آن با على خان حاكم خود سالك طريق عصيان گرديده بودند در اين وقت نيز آغاز ستيز كرده به خودسر مرتكب امور خلاف رضاى وى گرديدند . در همان وقت على خان به خدمت ابو طالب ميرزا رفته در قزوين [ به ] سعادت پاى بوس نواب سكندر شأن و ميرزا سرافرازى يافت و مجددا حكومت فارس به وى تفويض يافت . ارقام مطاعه در باب اطاعت آقايان ذو القدر گذرانيده روانهء فارس گشت . چون آقايان ذو القدر خبر رفتن شنيدند مهدى قلى بيك شادى
هامش
( 1 ) . كذا . عبارت مغشوش است و افتادگى دارد .