ذكر احتراق كوكب آمال محمد كره به آتش غضب شهنشاهى
در خلال اين احوال ايلچيان با لختى تحفه و هديه از نزد خاقان منصور ميرزا سلطان حسين بايقرا و همچنين رسولى از سلطان سليم خواندگار روم وارد گشته بودند . روز جشن كه مجلس بهشت آيين به فرّ تمكين امرا و خوانين ظفر قرين اعزاز آيين يافت و نواى مطربان و چالانچيان « 1 » به طربكدهء ناهيد رسيده حواشى بارگاه عرش اشتباه به زينتهاى متنوعه و صنوف تكلّفات مختلفه آراسته و پيراسته گشت .
بزمى از روضهء جنان خوشتر * ساقى و باده ، حورى و كوثر
ايلچيان به سعادت تقبيل بساط دولت مناط مستسعد گرديده تحف و طرف مرسوله را به نظر كيميا اثر گذرانيدند . همان روز مقرّر شد كه هيمهء بسيار در مدّ نظر انور بر زبر يكديگر چيده محمد كرهء مكدر را ملبس به « لباس باروت » گردانيده بر زبر هيمه نشانيده آتش كشيدند . محمد كره را قوت باروط به كرهء اثير رسانيد .
جهان پاك از آتش چنان برفروخت * كه زير زمين گاو و ماهى بسوخت
آنگاه رسولان را خلاع فاخره داده مقرون به نوازشات خسروانه مرخّص گردانيده در ضمان نصرت يزدان ظلال همايون فال ، چتر آفتاب تمثال به اصفهان افكندند .
ذكر واقعهء خليل سلطان ذو القدر و نفاق او با پادشاه بحر و برّ در موضع چالدران تبريز
قبل از حرب چالدران كه ما بين خاقان سليمان شأن و سلطان سليم شد [ 165 ب ] دار الملك شيراز به خليل سلطان ذو القدر مفوّض شده بود . چون در شهور سنهء عشرين [ و ] تسع مائه سلطان سليم به تبريز آمد حضرت خاقان سليمان شأن با دوازده هزار سوار جرّار بىآن كه به اجتماع عساكر فرمان دهد ايلغار كرده در موضع چالدران مانند برق خاطف بر درياى لشكر خواندگار حمله آورد و در هر « يا على »
هامش
( 1 ) . اصل : چالا حنان .