صفوف محفوف به عراده و چپر قيصر را كه مانند سدّ اسكندرى استوار بود چون نسخ «
أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ
» بر يكديگر مىشكافت و به يك ضربت صمصام ذو الفقار آثار آن حضرت ، زنجير عرّاده را قلم كرد و به ضربت ديگر كه بر خود فولاد ملقوچ « 1 » اوغلى زد وى را تا سينه شكافت .
با آنكه هر نوبت چهار هزار توپ و تفنگ مرگ آهنگ آتش مىدادند كه از وفور دخنه و دود . . . « 2 » را مانند شب ديجور تيره مىگردانيد و از اصطكاك تصادم آن صواعق از مركز خاك تا به فلك الافلاك جوهر هوا به نحوى متموّج و متراكم مىشد كه در منتهاى تراكم . . . « 3 » حركات طبيعى بر فلك دشوار مىگرديد .
و در آن فزع اكبر چند نفر از خوانين بسالت انتما چون حسين خان لله و خليفة الخلفا و سلطان على ميرزا و سيد محمد كمونه مقتول و شهيد گرديدند و شاه دين پناه «
وَ كَفى بِاللَّهِ شَهِيداً
» گويان به شمشير ذو الفقار آثار كه مصداق «
وَ أَنْزَلْنَا الْحَدِيدَ [ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ ] وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ
» بود سيلاب خوف و استشعار جويبار تيغ آتشبار در آيينهء صبر و سكون روميان انداخت . چون قيصر ، صولت « 4 » شمشير آن حضرت را به اين نسق ديد خود را به ميان عرّاده و چپر انداخت و خاقان سليمان شأن نيز بازگشت .
در حين آن گير و دار لشكرى قريب چهار هزار نفر از لشكر اشرار به نظر خاقان فريدون فرّ آمد كه راحت خود را به مؤدّاى « من نجى برأسه فقد ربح » مغتنم شمرده خود را از طعن و ضرب سيف و سنان و طعن طاغيان معاف داشته است . بعد از تحقيق و تفتيش ظاهر شد كه خليل سلطان است . حضرت اعلى دو نوبت كس به طلب او فرستادند اجابت نكرد . بعد از تكرار پيغام به طرفى رفت و نامردى خليل سلطان ضرب المثل گرديد .
بعد از واقعهء چالدران نوبتى [ 166 الف ] حضرت اعلى در يكى از ميادين چوگان هلال مثال بر سر دست گرفته با امراى عظيم الشأن به چوگان باختن و گوى زدن مشغول بودند و يكى از قورچيان كور سليمان مشهور ، در نواحى سهند سپهر مانند
هامش
( 1 ) . اصل : معلوج ( تصحيح بر اساس خلاصة التواريخ ) .
( 2 ) . يك كلمه ناخوانا .
( 3 ) . كلمهاى سياه شده است .
( 4 ) . اصل : صوبت .