تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياض الفردوس خانى ( فارسى ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
نموده غازيان رستم توان و صوفيان جان فشان را فرمود كه محمد كره را چندانى وجود نيست كه به تدبير و مرور با او بايد كوشيد ، فورا يورش نموده جبرا [ و ] قهرا او را از قلعه بيرون آرند . لاجرم غازيان تخته‌ها و چپرها « 1 » بر روى گرفته از اطراف قلعه يورش نموده تكبيرگويان سورن « 2 » كشيدند و از تحت و فوق آتش قتال و نيران جدال بالا گرفت .
كمان خم چو ابروى جانان شده * ز هر گوشه غارتگر جان شده
به بيداد خو كرده گرز گران * چو دلهاى سنگين سيمين تنان « 3 »
عقاب سهام مجاهدان «
يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ
» به سفارت ابدان خصمان بال گشاده بود و غنچهء پيكان در گريبان محصوران چون گل سورى مىگشود تا از طرفى جمعى كثير هدف گرز و تير گرديدند . قريب عصرى غازيان . . . « 4 » نقبها و سيبه‌ها به ديوار حصار رسانيده از دو سه جانب داخل قلعه گرديدند و در اندرون قلعه جمعى به قتل عام درگذشتند . شاه سليمان شأن فرمودند تا از رئوس آن مخاذيل منارها برافراشتند و بر يك جانب قلعهء يزد برجى در كمال مناعت و رفعت بود كه مصداق «
وَ السَّماءِ
[ 165 الف ]
ذاتِ الْبُرُوجِ
» مىنمود و مردم يزد آن برج را « نقاره خانه » مىگفتند . محمد كره از مؤدّاى كريمهء «
أَيْنَما تَكُونُوا يُدْرِكْكُمُ الْمَوْتُ وَ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُرُوجٍ مُشَيَّدَةٍ
» غافل و ذاهل گشته به آن برج متحصن شد . شعلهء غضب قهرمان جلال برافروخته ، فرمود تا تحت آن برج را خالى كرده باروت ريخته آتش زدند و اجزاى آن برج را به فلك البروج رسانيده محمد كره را با سر و روى سوخته به خدمت اشرف آوردند . امير اشرف ممدّ شد . چه وى را در قفس فولاد محبوس نمودند و ايالت يزد را در كفّ كفايت يكى از صوفيان گذاشته در محلى از متنزهّات آنجا به عزم جشن سراپردهء كيانى فسحت بر بسيط ميمون كشيدند .
هامش
( 1 ) . اصل : چيزها هم خوانده مىشود . ( 2 ) . اصل : سوزن . ( 3 ) . اصل : سنان . ( 4 ) . سه كلمه سياه است .