ايستاده بود معاملهء جنگ چالدران به خاطر همايون رسيده آهى برآورد . كور سليمان نزديك رفته گفت عموم ما بندگان را زندگى حرام باد كه مطلب در خاطر مرشد كامل مبهم باشد و موجب دلگيرى آن حضرت تواند بود .
حضرت اعلى فرمود كه نامردى خليل سلطان ذو القدر به خاطرم رسيده ، [ از ] اين معنى خاطرم مشوش گشت . كور سليمان استدعاى حكم قتل او را به اسم خود نمود . در سه روز به شيراز رفت . در هنگامى كه خليل سلطان مجلس شرابى آراسته داشت وارد گرديد و به سرگوشه « 1 » با وى گفت كه حسب الامر الاعلى مأمورم كه در ازاى واقعهء چالدران ترا دوازده چوب زده مراجعت كنم . چون در حضور مردم موجب كسر حرمت تو بود خواستم كه در خلوتى وقوع يابد .
خليل سلطان از انديشهء آمدن او فارغ شده به خلوتى رفتند . كور سليمان رقم اشرف را به وى داد . چون خليل سلطان به رقم مشغول شد گردنش را زده سرش را گرفته بيرون آورد و ايشيك آقاسى خليل سلطان را به جاى او نيابة تعيين نمود . سه روز ديگر در راه بود تا سر خليل سلطان را روز ششم كه باز چوگان بازى بود آورده در سم سمند شاه دين پناه افكند و به عواطف شاهانه اختصاص يافت .
چون اين مختصر را حوصلهء تذكار غزوات آن سرور به كلى نبود « 2 » به امورى كه در حدود فارس و عراق روى داده اكتفا نمود .
آوردهاند كه با وجود اشتغال عظيمهء سلطنت گاهى به نظم اشعار تركى و فارسى ميل مىفرمودهاند و « خطائى » تخلّص همايون بوده . اين بيت چون گوهر شاهوار از لجهء طبع گوهربار آن حضرت است :
بيستون نالهء زارم چو شنيد « 3 » از جا شد * كرد فرياد كه فرهاد دگر پيدا شد
چون در شهور سنهء احدى و عشرين [ و ] تسع مائه شاهباز بلند پرواز روح كثير الفتوحش عزم نشيمن قدس فرمود شعرا تاريخها ادا نمودند « از جهان رفت و ظلّ شدش تاريخ » . [ 166 ب ] « سايه تاريخ آفتاب شده » .
از آن حضرت چهار پسر والاگهر تخلّف نمودند : اعلى حضرت خاقان جنّت
هامش
( 1 ) . كذا ، به معنى « درگوشى » .
( 2 ) . اصل : بود .
( 3 ) . اصل : بلند .